![]() |
![]() |
|
| ::::::::::::::::::::مجنونم و در شهر عشق راهم نمیدهند,شهری که خود ساخته ام::::::: |
|
به نام او ... بهونه ام سلام شاید برای با تو بودن باید دنبال یه بهونه دیگه باشم. شاید ...نباید انتظار داشته باشم که لحن غمدار صدایی که هنوزم نشون از وابستگی به تو بوده رو درک کنی ! شاید نباید انتظار داشته باشم که بدونی کی و چقدر به تو نیاز دارم !یادم نمی ره که توی بدترین شرایط با رفتنت دستم خالی موند!می دونم که از من و از بهونه هام خسته شدی!می دونم که با نوشته هام حوصله تو رو همیشه سر می برم ! مزاحم زندگی توام !می دونم که باید می رفتم و انگار نه انگار که روزی بوده و دلبستگی بوده ! اما تو رو خدا ... تو بهم بگو چه جوری ! فکر نکن حالت رو نمی دونم ! نمی تونم ! چه جوری یادم بره ! می تونم دیگه بهت فکر نکنم ! می تونم نگرانت نباشم ؟!رفتم !اما بهت قول ندادم که توی لحظه لحظه هایی که میام و می نویسم به یادت نباشم ! هنوزم کسی جای خالی تو روبرای من نگرفته ! و نمی گیره ! خواستم اونی باشم که می خوام ...خواستم ولی نشد! برام چی موند ؟ اشکی ... و اهی و و فراقی شاید به وسعت دنیا ! می خواستم کابوس اومدنت و رفتنت رو برای همیشه از توی خیالم پاک کنم ! چیز زیادی ازت نمی خوام ! فقط حلالم کن ! اگه تونستی !نوشتم ! نوشتم از شروعی که برام پایانی نداشت ! دوباره یه حس سرگردون ... !می نویسم شاید ! کاش هیچ وقت ندیده بودمت ! کاشکی.... ! . . .
دوباره یه شنبه دیگه و یه دلتنگی بی پاسخ و یه عالمه بهونه واسه مهربونی کردن امشب ! ارزوم یه گوشه چشم از اونیه که نگاش تجلی عدالته !ارزوی دوری نیست ! فقط صبر دل من کمه.. و طاقتم مدتیه که تموم شده !فقط یه نگاه ! یه لبخند ! یه امضاء ! همین برام کافیه !!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 14:54 توسط دیوانه ی سکوت |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
....برگرد
!به خاک مقدس عشق می افتم.... برگرد رو به کعبه مقدس عشق می کنم......برگرد در محراب عشق سجده می کنم......برگرد بیا و در همین دیار عشق و در همین قلب خسته بمان من تحمل این دوری و فاصله را ندارم نمی توانم حتی برای یک لحظه دوریت را باور کنم و نمی خواهم باور کنم. نمی توانم وجودی را که بودنش برایم ارامش داشت از یاد ببرم.. و نمی خواهم از یاد ببرم. تو که میدانی من بی تو نیستم. اشکم به روی گونه هایم جاریست. ....دلتنگی عجیبی تمام وجودم را گرفته است ...چشمهایم را می بندم و خاطراتت را هر چند تلخ مرور می کنم .....زیاد دلتنگ شده ام اما این دلتنگی ام با دیگر دلتنگی هایم فرق دارد ...می روم ....تا از عشق به تو وضو بسازم ....و به درگاه احدیت ....ملتمسانه تو را بخواهم دلم بهانه ات را می گیرد ...نوشته هایت را بار ها و بارها خواندم نمی خواهی که بروی.!؟ با من از رفتن نگو یادت هست که چه آرام و بی بهانه از کوچه پس کوچه های دلم گذشتی و پا به کلبه کوچک احساسم گذاشتی یادت هست که گفتی : تمام اسمان من خلاصه در چشمان توست هیچ می دانی که اسمان تو این روزها بارانییست..!!؟ می دانستم که دوریت سخت است اما نه تا این اندازه ...به خدا با رفتنت بار دیگر در خود می شکنم نگذار دیگران شاهد شکستنم باشند ...به خدا طاقت دوری از تو را ندارم .....بمان دیوانه ی سکوت_____از سر دلتنگی |
| پیوندهای روزانه |
|
موزیک گوگل دانلود عکس یاهو بیا تو موزیک شیراز پاتوق آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 |
|
RSS
|