![]() |
![]() |
|
| ::::::::::::::::::::مجنونم و در شهر عشق راهم نمیدهند,شهری که خود ساخته ام::::::: |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 20:14 توسط دیوانه ی سکوت |
|
|
تقدیم به عزیزم
جانم این کوچیکترین کاری بود که میتونستم برات انجام بدم امیدوارم که این کارم لایق تو باشه
لوست گربه
![]() 3-2=1 قلبي كه دوست داره
1+1=2 چشمهايي كه فقط تو رو مي بينه 12+12=24 ساعت كه به تو فكر مي كنه 3+4=7 روز هفته منتظرته 11+1=12 ماه سالو خدا سالم
نگهت داره
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 14:13 توسط دیوانه ی سکوت |
|
|
به هیچ کس دل نبند
هیچ وقت دل به کسی نبند.چون این دنیا اینقدر کوچیکه که توش دو تا دل کنار هم جا نمی شه. ولی اگر دل بستی ؟ هیچ وقت ازش جدا نشو چون این دنیا اینقدر بزرگه که دیگه پیداش نمی کنی. تو فکر تو
بیا اشک مو پاک کن
دیشب تو فکرت بودم که یه قطره اشک از چشمام جاری شد از اشک پرسیدم چرا اومدی؟ گفت اخه تو چشمات کسی هست که دیگه اونجا جای من نیست
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 20:35 توسط دیوانه ی سکوت |
|
|
یه روز با هم قرار گذاشتیم که واسه همیشه همدیگرو دوست داشته باشیم
روی کاغذ دلامون بنویسیم که هرگز همدیگرو فراموش نکنیم من خودکاری برداشتم و پر رنگ نوشتم که " هرگز فراموشت نخواهم کرد" اما ندونستم چرا اون منو فراموش کرد ....؟؟!! تا اینکه یه روز فهمیدم که اون تنها با مدادی فریبم داد....
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 15:1 توسط دیوانه ی سکوت |
|
|
ديگه دنيا واسه من ساده و تكراري شده*سهم من از تو فقط يه عشق رويايي شده
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 14:58 توسط دیوانه ی سکوت |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 23:18 توسط دیوانه ی سکوت |
|
|
وای دختر بد |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 23:45 توسط دیوانه ی سکوت |
|
|
به نام او ... بهونه ام سلام شاید برای با تو بودن باید دنبال یه بهونه دیگه باشم. شاید ...نباید انتظار داشته باشم که لحن غمدار صدایی که هنوزم نشون از وابستگی به تو بوده رو درک کنی ! شاید نباید انتظار داشته باشم که بدونی کی و چقدر به تو نیاز دارم !یادم نمی ره که توی بدترین شرایط با رفتنت دستم خالی موند!می دونم که از من و از بهونه هام خسته شدی!می دونم که با نوشته هام حوصله تو رو همیشه سر می برم ! مزاحم زندگی توام !می دونم که باید می رفتم و انگار نه انگار که روزی بوده و دلبستگی بوده ! اما تو رو خدا ... تو بهم بگو چه جوری ! فکر نکن حالت رو نمی دونم ! نمی تونم ! چه جوری یادم بره ! می تونم دیگه بهت فکر نکنم ! می تونم نگرانت نباشم ؟!رفتم !اما بهت قول ندادم که توی لحظه لحظه هایی که میام و می نویسم به یادت نباشم ! هنوزم کسی جای خالی تو روبرای من نگرفته ! و نمی گیره ! خواستم اونی باشم که می خوام ...خواستم ولی نشد! برام چی موند ؟ اشکی ... و اهی و و فراقی شاید به وسعت دنیا ! می خواستم کابوس اومدنت و رفتنت رو برای همیشه از توی خیالم پاک کنم ! چیز زیادی ازت نمی خوام ! فقط حلالم کن ! اگه تونستی !نوشتم ! نوشتم از شروعی که برام پایانی نداشت ! دوباره یه حس سرگردون ... !می نویسم شاید ! کاش هیچ وقت ندیده بودمت ! کاشکی.... ! . . .
دوباره یه شنبه دیگه و یه دلتنگی بی پاسخ و یه عالمه بهونه واسه مهربونی کردن امشب ! ارزوم یه گوشه چشم از اونیه که نگاش تجلی عدالته !ارزوی دوری نیست ! فقط صبر دل من کمه.. و طاقتم مدتیه که تموم شده !فقط یه نگاه ! یه لبخند ! یه امضاء ! همین برام کافیه !!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 14:54 توسط دیوانه ی سکوت |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 14:31 توسط دیوانه ی سکوت |
|
|
خوشبخت ترین پسر کسیه که اولین عشق یه دختر باشه. و خوشبخت ترین دختر کسیه که اخرین عشق یه پسر باشه
چشمهاي خود بياموزيد كه نگاه به كسي نيندازند ، اگر نگاه انداختند عاشق نشوند اگر عاشق شدند وابسته نشوند اگر وابسته شدند مجنون نشوند و اگر نيز مجنون شدند با عقل و منطق زندگي كنند . * اينك كه پا به اين راه دشوار گذاشته ايد ، با صداقت عشق را ابراز كنيد ، تنها عاشق يك دل باشيد ، تنها به يك نفر دل ببنديد ، و با يكرنگي و يكدلي زندگي كنيد. * به عشق خود وفادارباشيد،تا پايان راه با عشق باشيد ، و از ته دل عشق را دوست داشته باشيد . * از تمام وجود عاشق شويد ............................................. اگر كليد قلبي را نداري قفلش نكن اگر خداحافظي در راه است سلام نكن اگر دستي را گرفتي رهايش نكن دفتري که بسته شد ديگه بازش نکنيد قلبي که شکسته شد ديگه نآزش نکنيد ............................................. شراب را دوست دارم چون رنگ خون است خون را دوست دارم چون در رگ جريان دارد رگ را دوست دارم چون به قلب راه دارد قلب را دوست دارم چون جايگاه توست ............................................. چشمانت را براي زندگي مي خواهم اسمت را براي دلخوشي مي خوانم دلت را براي عاشقي مي خواهم صدايت را براي شادابي مي شنوم دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي مي خواهم عطرت را براي مستي مي بويم خيالت را براي پرواز مي خواهم و خودت را نيز براي پرستش ............................................. وقتي کوچيک بوديم دلمون بزرگ بود ولي حالا که بزرگ شديم بيشتر دلتنگيم ............کاش کوچيک مي مونديم تا حرفامون رو از نگاهمون بفهمن نه حالا که بزرگ شديم و فرياد هم که مي زنيم باز کسي حرفمون رو نميفهمه ............................................. چه قدر دوست داشتم تمام دلتنگي هاي اين روز ها را با كسي تقسيم مي كردم ، و يا كسي بود براي گوش دادن و درد دل كردن ، بماند كه آنقدر فاصله زياد شده كه هرچه فرياد مي زنم گويا صدايم را نه تو مي شنوي و نه هيچ كس ديگر ............................................. دوست داري بگم ميخواهم هر روز صبح با صدات بيدار شم بعد بگم با ساعتم بودم ؟ دوست داري بگم چرا رفتي بعد بفهمي با برق بودم ؟ دوست داري بگم هر جا باشي پيدات ميکنم بعد بفهمي با دسته کليدم بودم ؟ دوست داري بگم دوست دارم بعد فکر کني ... نه ديگه – اين دفعه با خودت بودم ............................................. یه سنگ کافیست برای شکستن یه شیشه! یه جمله کافیست برای شکستن یه قلب! یه ثانیه کافیست برای عاشق شدن! یه دوست مثل تو کافیست برای تمام زندگي ![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 16:8 توسط دیوانه ی سکوت |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
....برگرد
!به خاک مقدس عشق می افتم.... برگرد رو به کعبه مقدس عشق می کنم......برگرد در محراب عشق سجده می کنم......برگرد بیا و در همین دیار عشق و در همین قلب خسته بمان من تحمل این دوری و فاصله را ندارم نمی توانم حتی برای یک لحظه دوریت را باور کنم و نمی خواهم باور کنم. نمی توانم وجودی را که بودنش برایم ارامش داشت از یاد ببرم.. و نمی خواهم از یاد ببرم. تو که میدانی من بی تو نیستم. اشکم به روی گونه هایم جاریست. ....دلتنگی عجیبی تمام وجودم را گرفته است ...چشمهایم را می بندم و خاطراتت را هر چند تلخ مرور می کنم .....زیاد دلتنگ شده ام اما این دلتنگی ام با دیگر دلتنگی هایم فرق دارد ...می روم ....تا از عشق به تو وضو بسازم ....و به درگاه احدیت ....ملتمسانه تو را بخواهم دلم بهانه ات را می گیرد ...نوشته هایت را بار ها و بارها خواندم نمی خواهی که بروی.!؟ با من از رفتن نگو یادت هست که چه آرام و بی بهانه از کوچه پس کوچه های دلم گذشتی و پا به کلبه کوچک احساسم گذاشتی یادت هست که گفتی : تمام اسمان من خلاصه در چشمان توست هیچ می دانی که اسمان تو این روزها بارانییست..!!؟ می دانستم که دوریت سخت است اما نه تا این اندازه ...به خدا با رفتنت بار دیگر در خود می شکنم نگذار دیگران شاهد شکستنم باشند ...به خدا طاقت دوری از تو را ندارم .....بمان دیوانه ی سکوت_____از سر دلتنگی |
| پیوندهای روزانه |
|
موزیک گوگل دانلود عکس یاهو بیا تو موزیک شیراز پاتوق آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 |
|
RSS
|