تبليغاتX
(¯`•.¸¸.-»(پسر متولد عشق)«-.¸¸.•´¯)
::::::::::::::::::::مجنونم و در شهر عشق راهم نمیدهند,شهری که خود ساخته ام:::::::

 

 

 

 

ای تنها بهانه برای زنده بودنم ، نفس کشیدنم

 دوستت دارم


ای امید و آرزوی من ، دنیای من

دوستت دارم....


ای تو به زیبایی یک گل سرخ ، به پاکی یک چشمه زلال ،

به لطافت باران بهار

       دوستت دارم....

ای تو فصل بهارم ، همیشه یارم ، همدم این دل پاره پاره ام

دوستت دارم...

ای تو آرامش وجودم ، همه بود و نبودم ، هستی و تار و پودم

 دوستت دارم....

ای تو طلوع زندگی ام ، ناجی لب تشنگی ام

دوستت دارم....

ای تو عشق زندگی ام ، همیشگی ام ، ماندنی ام

 دوستت دارم....

دوستت دارم و خواهم داشت ای که تو لایق این

دوست داشتنی ...

عاشقت می مانم و خواهم ماند ای که تومجنون این دل دیوانه ای...

.به خاطرت جانم را ، زندگی ام را ، فدایت می کنم ،

 نثارت میکنم ..

....دوستت دارم که چشمهایم را قربانی نگاهت میکنم ....


اگر می گویم که دوستت دارم از ته دلم می گویم ،

               از تمام وجودم می گویم!

باور کنی ، باور نکنی یک کلام!

دوســــــــــــــــــتت دارم

 

 

اشک عاشق دیدنی نیست

 

 

همه حرفا گفتنی نیست

 

 

رفتی اما عشقت هرگز دیگه از یادت رفتنی نیست

 

 

اشک عاشق دیدنی نیست

 

همه حرفا گفتنی نیست

 

 

رفتی اما عشقت هرگز دیگه از یادت رفتنی نیست

 

گریه می کنم

اشکهایم روی گونه هایم می لغزد

دستانت زمانی اشک هایم را بر روی گونه هایم پاک می کرد

زمانی همیشه دستانت دور گردنم بود

با من بودی

سرت بر روی شانه هایم بود

مزمه هایت همیشه در گوشم هست

به یاد جملاتت می افتم

همیشه تو را در کنارم حس می کنم

اما دیگر

تمام شد

وقتیکه در زمین و آسمان

تو آغاز می شوی

یکی بود

یکی نبود

غیر تو این جا کسی نیست

 گوش هایم را بریده ام

اما هنوز

در گوشم صدای توست

به گردنم دست زدم

این جا

جای دستهای توست

بر روی شانه هایم سنگینی تو را حس می کنم

دست نمی دهم به این بازی

بازی عشق هم پایانی دارد

پایان عشق

جدایی

رهایی

وقتی تو نیستی

من با خودم هم حرفی ندارم

آن جا که از دست دادن

تو را شرم نمی شود از با من بودنش

من دستم را به کسی دیگر نمی دهم

چرا که من تو را

دوست دارم

برای تو هر کاری کردم

از همه چیز و همه کس گذشتم

برای اینکه

عاشقتم

عاشقانه دوستت دارم

 

امدی چه زیبا......

 

گفتم دوستت دارم چه عاشقانه......

 

پذیرفتی چه فریبنده......

 

اغوشم برایت باز شد چه ابلهانه با تو خوش بودم چه کودکانه......

 

همه چیزم شدی چه زود......

 

به خاطر یک کلمه مرا ترک کردی چه ناجوانمردانه نیازمندت شدم......

 

چه حقیرانه.......

 

واژه غريب خداحافظي به ميان آمد چه بي رحمانه .......

 

و من سوختم چه بچه گانه اما هنوز هم دوستت دارم غريبه ...

برای اینکه جاش امن باشه......

 

اون رو تو قلبم قایم کردم ......

 

اما نمی دونستم که یه روز برای اینکه اون رو پس بگیری......

 

قلبم رو می شکنی......

توی اخرین تماست گفتی از یاد تو رفتم...

 

گفتی عاشقی دروغ از هوس بود هر چی گفتم...

 

دلم و چه ساده باختم به نگاه پر فریبت...

 

چه اتیشی می سوزونه اون دو تا چشم عجیبت...

 

دیگه حرمتی نذاشتی واسه این دل دیوونه...

 

دلم و شکستی باشه تو فقط یادت بمونه...

 

بعد تو جایی ندارم واسه موندن ای غریبه...

 

رفتنت راستی محض نه دروغ نه فریب

 

  هیچ کس به قلبش نمی تواند یاد بدهد که نشکند                                              

 

                                                   اما من حداقل می توانم به او یاد بدهم

 

هنگامی که شکست به لبه های تیزش                                              

 

                                                دست کسی را که شکسته اش نبرد

 

 

 

یادت باشه اگه شبی رفتی ستاره بیاری...

 

قلبتو وقت اومدن تو اسمون جا نذاری...

 

نری یه وقت پیدا کنی تو اسمون ستاره ای...

 

یه وقت با چشمات نبینم یه چشمک اشاره ای...

 

یه وقت نبینم خودت هم مثل ستاره ها بشی...

 

ستاره ای رو دیدی...روز و شب از خود بی خودی...

 

این زمینم واسه خودش یه اسمون رنگیه...

 

اسمونه این پایینا پر از ستاره سنگیه...

 

یه وقت از این ستاره ها گول نخوری ماه شبم...

 

اخه برای داشتنت همیشه در تاب و تبم...

 

می ترسم از دستت بدم اکه بری به اسمون...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 22:46  توسط دیوانه ی سکوت | 
 

سلام دوستان

شرمنده که یکم دیر آپ شد. امیدوارم دفعه بعدی زودتر و بهتر آپ کنیم

این عکس رو هم مثل بقیه عکس ها به گلم تقدیم می کنم

امیدوارم همیشه خنده رو لباش باشه

خیلی دوست دارم...

برای دیدن تصویر اینجا کلیک کنید.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 23:0  توسط دیوانه ی سکوت | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 22:53  توسط دیوانه ی سکوت | 

هیچ وقت نتونستم اون چیزی رو که بدست آوردم مال خودم کنم ... همیشه از دور حسرت داشتنشو میخوردم ! هیچ وقت هیشکی باهام نموند ... هرکی اومد گفت می مونم ولی وقت رفتن فقط با یه عذر خواهی همه چی رو تموم می کرد و می رفت و خاطره می شد ... و من و تنها می ذاشت با یادش و گذشته م .... نمی خوام از غصه هام بگم یا از شبای دلتنگی و روزای غم ...

میخوام از تو بگم .... تویی که بهم عاشقی رو یاد دادی .. تویی که سختی های عشق و با تو لمس کردم ..

با تویی که فهمیدم فاصله عشق و نفرت چقد کمه که گاهی وقتا نمی فهمیدم توی کدومشون دارم دست و پا می زنم و جون می دم ... تویی که منو بردی تو عالم بچگی و توی اون عالم کلی باهام بازی می کردی ! تویی که همیشه واسم شعر میخوندی ... تویی که بهم نشون دادی که یه جور دیگه هم میشه یکیو دوست داست ... یه حس جدید ... یه دوست داشتن عجیب و گرم ... تویی که دستای سرد و کاسه شده ی منو با دوست داشتنت داغ می کردی ... تویی که دوست داشتنت تا نداشت ... تویی که واسه احساساتت ارزش قائل بودی اما واسه عشق من هیچی ! تویی که منو می پرستیدی .. تویی که دستات پر بود از جای زخم و بخیه .. تویی که دوست داشتنت به آسمونا ، به خدا می رسید ... تویی که حتی توی خواب هم منتظرت بودم ، اما اونجا هم نیومدی ! تویی که بغض های منو حس نکردی ...  تویی که واسه زندگیت ، واسه بودنت ، واسه موندنت ، واسه آرزوهات شب و روز دعا و نذر کردم ... تویی که هیچ وقت اشکامو از پشت مانیتور ندیدی ... تویی که بهم گفتی مامان ... تویی که عشق پاک من دلیل رفتنت بود و گناه من هم ! ... تویی که اتل متل توتوله .... تویی که قهرامون به خاطر آشتی های بعدش قشنگ بود ... تویی که نگاهت غم داشت .. تویی که مشکی بهت میومد .... تویی که بغلت فقط واسه من بود ... تو تو تو تو و تویی که توی بدترین شرایط و بیشترین نیاز دستامو ول کردی تا من راحت تر بیفتم !

                                                  

تویی که توی بازیا همیشه برنده بودی ... حتی توی بازی زندگی ! تویی که نقاشیات همیشه بهتر از من بود ... تویی که همیشه صدا می خواستی ولی من نداشتم ... تویی که ویتامین خونت میومد پایین و من منبع مقوی ...  تویی که احساس خیس و داغ می خواستی .... تویی که بچه بودی و احمق ... تویی که بد بودن رو دوست داشتی ... تویی که دلت واسَم سوخت ...

تویی که دیگه واسَم شعر نخوندی ... تویی که دیگه خوابم نکردی ... تویی که دیگه باهام قهر نکردی ... تویی که دیگه باهام بازی نکردی ... تویی که دیگه بهم نگفتی پلک نزن ! تویی که دیگه مامان نمی خواستی ... تویی که دیگه مامان کوچولوتو دوس نَداشتی ... تویی که حتی خودت دروغاتو باور می کردی ...

تویی که 2 به توان 10 منهای 24 .... تویی که گریه .. تویی که بغض ... تویی که فاصله ... تویی که مرگ

تویی که همیشه می ترسیدی که من تو رو از دست بدم ... تویی که من همیشه ترین بودم ...... تویی که صدای قلبت ... تویی که دستای گرمت ، دستای سردم

تویی که سلام ! خدافظ !! تویی که مشترک مورد نظر ... بوق بــــــــــــــوق ـــــــــــــ نبودی !!!

تویی که توی سرمای دی رفتی تا خیانت نکنی ! تویی که همیشه با خودت فاصله می آوردی .

تویی که وقت رفتن ، توی پله ها ، به اشکام خندیدی ! تویی که « الهی سقف آرزوت ...»                         

تویی که دیوونگیهامو درک میکنی .. تویی که سکوت ... تویی که نگاه ... تویی که هوس !!!!!!!                   

تویی که « بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم ... » ........................................

تویی که من دیوونه ... تویی که من عصبی ... تویی که من مردم و زنده شدم ... تویی که من جیغ زدم .. تویی که من مشاعره کردم ... تویی که من عاشق شدم ... تویی که من دوست داشتَم ... تویی که من دعا کردم ... تویی که گم شدم .. تویی که گم شدی ... تویی که « بر باد رفته » ....

تویی که توی شبای تنهاییم نبودی .. توی که توی التماسام نبودی .. تویی که خواهش دستامو رد کردی ......... تویی که رفتی ... منی که موندم تا فراموش نکنم بودنت رو !

نمی دونم تا کی قراره نبودنت رو بنویسم .. ولی یه روز میرم و می میرم ... دور یا خیلی نزدیک ... امروز یا فردا .... نمی دونم .. فقط می دونم اونروزی که برم دلم واسه خیلی چیزا و خیلی کسا تنگ میشه ...

دلم تنگ میشه واسه تو ! برای بی اعتناییت ... برای پله های طنین ... برای جاده خاکی دانشگاه ... برای غروب ته همون جاده و « چشمای منتظر به پیچ جاده ...» ... و بغض بچه ها  ... برای تاکسی های در بستی .. برای سیستم ۲یا هم ۳ ... برای در همیشه بسته .. برای رفتن یا نرفتن ... برای صدای قلبت ... برای یادگاریات ... برای جشن تولدت ... برای دیوار اتاقم که آخرین جا برای نوشتن دعاهای قبل از خوابمه ... برای دیوونگیهام ... برای آخرین پله ... برای بالشم ... برای ساعت 3 ... برای فال حافظ ... برای دیر کردنات ... برای کتابام ... برای خودکار قرمزم ... برای قلکم ...

دلم تنگ میشه واسه تلفن کارتی دانشگاه ... واسه خنده های چند دقیقه ای و بی خیالی های چند ساعته ... واسه نیمکت چوبی قیژ قیژی دیوار بغلی دانشگاه ... ...

واسه اشکای بی دلیل ... واسه دلتنگی های یواشکی ... واسه بغضای نترکیده ... واسه بی قراریام ... واسه بی خوابی هام ... واسه خل بازیام ... واسه خنده هات ، واسه خنده هام .... واسه دعواهات ، واسه گریه هام .... واسه نگاهت ، واسه نگاهم .... واسه سکوتت ، واسه حرفام .... واسه حرفات ، واسه بس توجهی هام

واسه خستگیت ، واسه خستگیم .... واسه اونی که واسم وصیت کردی !

واسه ته خط !  ... واسه نوار قلبم که همیشه سالم بود ولی هیشکی نفهمید  درد توی قلبم از چیه ؟  ... واسه قرصای نارنجی ... واسه تاریکی اتاقم و پرده های همیشه کشیده .... واسه نفس نفس زدنای بعد از خستگی رقص ... واسه بک گروند کامپیوترم ... واسه فایل های هــیدنم ... واسه آلبوم عکسم ... واسه روزای مدرسه ... واسه خنده های الکیم ... واسه غرغرای مامانم ... واسه موهای بلندم ... واسه Inbox  [ 1324  ].. واسه کاغذای سیاه با نوشته های قرمز ... واسه بهشتمون که پر بود از حرفای خوشگل ... واسه تلفن های 2 ساعته ... واسه گریه های پشت سیم ... واسه اون پشه ای که تا خود صبح باهام بیدار میموند ... واسه گلای صورتی باغچه حیاطمون که فقط شبا باز میشن ... واسه اون بچه گربه ای که محل تولدش حیاط خونمون بود ... واسه بطری های خالی ... واسه بدهی اکانتم ... واسه کیبورد مهربونم که همیشه فشار عصبی انگشتامو تحمل می کرد ... واسه ادا بازیام ... واسه شکلک در آوردن جلوی آینه ...  واسه خوابای ترسناکم .... واسه استاد بد اخلاق  ... واسه تیک تاک ساعت که ثانیه به ثانیه منو از خودم و گذشته م دور می کرد و منو به یه آینده ی مبهم می برد ... واسه کف دستم ... واسه خط عمرم ... واسه اون لحظه هایی که از شدت عصبانیت همه چیو پرت می کردم و بعدش واسه قاب عکس شکسته گریه می کردم و به حال خودم ... دلم تنگ میشه واسه « چشمهایش » ... واسه وقتایی که توی خواب جیغ می زنم و هیشکی صدامو نمیشنوه حتی خودم ... واسه روزایی که جلوی آینه وامیستادم و اشکامو میشمردم ... حتی تصمیم می گرفتم که اشکامو توی یه شیشه جمع کنم تا وقتی دیدمت بهت نشون بدم یا حتی واسه تولدت ... واسه این روزایی دلم تنگ میشه که آسمون اتاقم هم بدجوری خزونیه ... همش آسمون ابریه ... انگاری آسمون هم می خواد اشکاشو جمع کنه ... این روزا همش ابر .. همش بارون .. همس اشک ... همش باد ... همش بغض ... همش تنهایی ... همس تنهایی ... کاش فقط یه کم تنها نبودم ... کاش یه کم خسته نبودم ... کاش فقط یه کم تو بودی ....

دلم واسه اون روزایی تنگ میشه که تو دلت واسم تنگ میشد ...

خیلی کم شدم .. خیلی ... درست جایی که انتظارش رو نداشتم همه چی خراب میشه ... تموم شدم .. تموم !

درست وقتی خوابت داره عمیق میشه توی خواب از یه دره پرت میشی پایین .. و میترسی .. نه از مرگ .. از اونی که اتفاق افتاد ... واسه روزایی دلم تنگ میشه که هر لحظه ش به خودم یاد آوری می کردم که تو رو برای هیچ وقت نمی بینم ولی باز دلم بهونه تو رو می گرفت و منی که نمی دونستم چه جوری آرومش کنم برای بدبختی خودم گریه می کردم !!!

دلم واسه اون آدمایی تنگ میشه که من رو ٬ کارای من رو ٬ زندگی منو ٬ مدل منو  یا می فهمیدن یا نمی فهمیدن  ...    یا حماقت بود  ...   یا دیوونگی ...  یا خودخواهی  ...  یا هم عوضی بودن  .. یا هم عجیب بودن   یا هم هرچی دیگه ! 

واسه وقتایی که یه نفس عمیق لازم بود و یه خواب طولانی بدون بیداری ... 

واسه سقف اتاقم که آسمون زندگیم بود  ... و اتاقم  بهترین دوستم  ...

واسه وقتایی که نبودنت  زجرم می داد و من  فقط نفرین می کردم ... واسه ترس .. واسه اون حسای عجیب ...  واسه دوست داشتنای شرطی ...  واسه سرگیجه هام  ...  واسه سر گشتگی هام  ... واسه نگرانی هام  ...  واسه  دلتنگی هام  ...

شب     تردید     اضطراب     ترس     بارون     حسرت     تو     گذشته     کجا     کی     شاید     کابوس     ترس     ضربان     هوا     حیف     نگاه     دست     زمان     هوس     گذشته     فاصله     اشک     الهام     خاطره     کشش     وحشت     شفاف     خسته   درد     حیرت     عشق     خواب     فلسفه     بریده        آروم     زندگی     سکوت     دیوونه     جسد     سبز     دیروز     امروز     خواهش     شاید     تمنا     قلب     شیشه     قرص     گریه     رویا     نفس     

واسه وقتایی که مثل الان به سرم زده و باز دیوونه شدم ... و دلم می خواد چشامو محکم به هم فشار بدم و جیغ بزنم  ...  یا هم ساکت یه گوشه بشینم  ... تا  ۳ می شمرم  ... یا بیا 

                                                                     !!!       یا می رم می خوابم 

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 17:37  توسط دیوانه ی سکوت | 

دیشب قبل از خواب افکار تو ذهنم را مشغول کرد

چندین سال بود که اینگونه گریه نکرده بودم

بر روی بالشم شش اشک بی صدا فرو ریختند

اولین اشک به خاطر لبخندت بود که دلتنگش بودم

و لبهای باریکت که ارزوی بوسیدنش را دارم

دومین اشک برای صورت مهربانت

و فکر اغوش پر مهرت بود

سومین اشک هنگامیکه به چشمهای زیبایت فکر می کردم ناگهان پایین ریخت

چهارمین اشک روی صورتم غلتید

به جای این بالش تو باید در جایش بودی

پنجمین اشک فقط برای یک دلیل پایین امد

احساس کردم که عشقم به تو کاملا نشان داده نشده است

عزیزم واقعا دوستت دارم و دلم برایت تنگ شده است

و در این هنگام بود که ششمین اشک بی صدا نیز فرو ریخت 

وای اگه کسی دست تو رو بگيره من پيش کی فرياد بزنم که زندگيمو ازم گرفتن                                 

اگه يه روز سرت رو شونه کسی باشه به کی بگم دارم می ميرم                                                    

اگه يه روز نگات تو نگاه کسی باشه به کی بگم که خورشيدمو گرفتن                                             

اگه من با تو نباشم به کی بگم که نهايت عجزم.به کی بگم همه عشق من نصيب کسی ديگه هستش وکمرم  داره ميشکنه                                                                                

 به کی بگم هيچ کس مثل من قدرشو نمی دونه.هيچ کس مثل من دوسش نداره                                       

باور کن با همه وجود سعی کردم بهت بفهمونم که ديوونتم که دوست دارم که من بيشتر از همه قدر تو رو ميدونم                                                                                                                                

ولی عشق من يه جاده يه طرفست که می خوام تا آخرش برم حتی اگه به مرگم ختم بشه                            

ديروز خيلی برات دعا کردم .خواستم تا همه درد تو رو به من بده تا تو با هر کسی که می خوای راحت وخوشبخت بشی                                                                                                                      

ياد تو هميشه همراه منه                                                                                                        

                              تو فرشته روشنی شبهای تاريک منی که از من خيلی خيلی دوری                      

اما                                                                                                                               

دلامون خیلی به هم نزدیکه                                                                                          

خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیلی

دوست دارم

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 0:36  توسط دیوانه ی سکوت | 

تنها کودکی کردم تنها به دنيا آمدم تنهای تنها دنيا رو ميديدم تنهای تنها آسمونو حس ميکردم تنها بزرگ شدم تنها به سرانجام انديشيدم تنها پايان کارم رو تنهايی حدس زدم تنها با تو حرف ميزنم تنها ، دلم رو با تو قسمت ميکنم تنها ، تنهاي يمو با تو لمس ميکنم تنها هستم ، تنهای تنها تنها زندگی خواهم کرد تنهای تنها خواهم بود تنهايی با من يکی شده بر لوح سرنوشتم تنهايی حک شده و منتظر مينشينم البته ، تنهای تنها برای رسيدن به آرامش برای رسيدن به خدا تنهای تنها

           

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 23:41  توسط دیوانه ی سکوت | 

فرض كن پاك كني برداشتم و نام تو را از سر نويس ِ تمام نامه ها و از تارك ِ تمام ترانه ها پاك كردم! فرض كن با قلمم جناق شكستم! به پرسش و پروانه پشت كردم و چشمهايم را به روي رويش ِ رؤيا و روشني بستم! فرض كن ديگر آوازي از آسمان ِ بي ستاره نخواندم، حجره ي حنجره ام از تكلم ترانه تهي شد و ديگر شبگرد ِ كوچه ي شما، صداي آواز هاي مرا نشنيد

 بگو آنوقت، با عطر ِ آشناي اين همه آرزو چه كنم؟ با التماس اين دل ِ در به در! با بي قراري ٍ ابرهاي باراني... باور كن به ديدار ِ آينه هم كه مي روم، خيال ِ تو از انتهاي سياهي ِ چشمهايم سوسو مي زند! موضوع دوري ِ دستها و ديدارها مطرح نيست! همنشين ِ نفسهاي من شده اي! با دلتنگي ِ ديدگانم يكي شده اي

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 23:40  توسط دیوانه ی سکوت | 

باور کن که دوستت دارم
ای تنها بهانه برای زنده بودنم ، نفس کشیدنم دوستت دارم ....
ای امید و آرزوی من ، دنیای من دوستت دارم....
ای تو به زیبایی یک گل سرخ ، به پاکی یک چشمه زلال ، به لطافت باران بهار دوستت دارم....
ای تو فصل بهارم ، همیشه یارم ، همدم این دل پاره پاره ام دوستت دارم....
ای تو آرامش وجودم ، همه بود و نبودم ، هستی و تار و پودم دوستت دارم....
ای تو طلوع زندگی ام ، ناجی لب تشنگی ام دوستت دارم....
ای تو عشق زندگی ام ، همیشگی ام ، ماندنی ام دوستت دارم....
دوستت دارم و خواهم داشت ای که تو لایق این دوست داشتنی .....
عاشقت می مانم و خواهم ماند ای که تو لیلی این دل دیوانه ای....
به خاطرت جانم را ، زندگی ام را ، فدایت می کنم ، نثارت میکنم ......
دوستت دارم که چشمهایم را قربانی نگاهت میکنم ....
اگر می گویم که دوستت دارم از ته دلم می گویم ، از تمام وجودم می گویم!
باور کنی ، باور نکنی یک کلام! دوستت دارم.........
به خداخیلی دوستت دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 22:34  توسط دیوانه ی سکوت | 
 

روز شوم تولد اینجانبمثل هر سال هیچکس یادش نیست ۱۹ دی 

 

آخ که چقدر خسته شدم از صبح تو خیابونا راه رفتم شاید دلم وا بشه که نشد خوب دیگه اینم یه جور زندگی

برم دیگه برم بخوابم فردا چهارشنبه است یه روز خسته کننده دیگه کجا برم که ادماش برای هم....نمی خواد بگی جایی نیست............

 راستی شرمنده که پسر بدی بودم

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 12:52  توسط دیوانه ی سکوت | 
 

     دیدی عشقت محال بود
                        بودنه با تو خیال بود
     دلی که دادم به دستت
                        زدی تو شکوندیش آسون
     به خدا اون بی گناه بود
                            بی گناه بود...

سلام به همه ی دوستان گلم

امروز زیاد شعر ننوشتم که باز نگین خیلی غمگینی 

فقط میخوام یه تنوع به وبلاگ بدم و اونم اینه که یه مسابقه بزارم ... جاییزه هم داره

فکر نکنم سوال سختی باشه پس همتون جواب بدین .. ممنون میشم

و اما سوالش :                    قشنگ ترین جمله ی عاشقانه به کسی که دوسش دارین

تمام جوابهارو توی وبلاگ میزارم تا همه ببینن و از آخر بهترین جمله انتخاب میشه و جاییزش رو میگیره

امیدوارم همتون تو این مسابقه شرکت کنین

فکر نکنم شرکت کردنش کار سختی باشه ... داوری بین این همه جمله ی قشنگ خیلی سخته

منتظرم...                    عید همتون هم مبارک

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 22:36  توسط دیوانه ی سکوت | 

اگه با بودن من غم تو دلت جون مي گيره مي ميرم که تا ابد قلب تو آروم بگيره

اگه با موندن من باغ تو ويرونه مي شه ميرم اما مي دونم دل بي تو ديوونه

مي شه فکر نکن که بي کسم خدا به دادم مي رسه کوه به کوه نمي رسه

آدم به آدم مي رسه مرهمي از شب چشمات واسه دردم نداري خورشيدي

اما خبر از تنه سردم نداري

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 22:21  توسط دیوانه ی سکوت | 

خداجونم دلم گرفته خیلی هم گرفته آخه واسه اونی که دوستش دارم یه مشکل پیش اومده از ت می

خوام که کمکش کنی خواهش میکنم می دونم  برات بنده بدی بودم ولی به خاطر خوبی خوبات

 رو مو زمین ننداز کمکش کن

از کسانی که به وبلاگ من سر میزنن خواهش میکنم برام دعا کنن

                                                                                                ممنون

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 22:29  توسط دیوانه ی سکوت | 

گفتم:کجا ؟

گفت : رو قلبت .

گفتم مگه مي توني ؟

گفت : آره سخت نيست ، آسونه.

گفتم باشه .بنويس تا هميشه يادگاري بمونه.

يه خنجر برداشت . گفتم اين چيه ؟ گفت : هيسسسسس.

ساکت شدم . گفتم : بنويس ديگه ، چرا معطلي .

خنجرو برداشت و با تيزي خنجر نوشت .

دوست دارم ديوونه.

اون رفته ، کجا ؟ نمي دونم

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 16:0  توسط دیوانه ی سکوت | 

بگو که دوستم داری

دوست دارم تو را تنگ در آغوش بگیرم
و تمام دلتنگی هایم را باشعرهایم به سرزمین چشمانت هدیه کنم
دوست دارم شبنم های دلواپسی ام را روی گونه هایت جاری سازم
 و صورتت را از اشکهایم خیس کنم و تو را محکمتر از همیشه به من بگویی :
 
دوستت دارم
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 12:30  توسط دیوانه ی سکوت | 
 
 

بی تو On line شبی باز از آن Room گذشتم

 

همه تن چشم شدم . در پی ID ی تو گشتم


شوق ديدار تو لبريز شد از Case وجودم


شدم آن
User ديوانه که بودم


وسط صفحه Room , Desktop ياد تو درخشيد


Ding صد پنجره پيچيد


شکلکی زرد بخنديد


يادم آمد که شبی با هم از آن Chat بگذشتيم


Room گشوديم و در آن PM دلخواسته گشتيم


لحظه ای بی خط و پيغام نشستيم


تو و یاهوی کم آهنگ


همه دلداده به يک Talk بد آهنگ


Windows و Hard و Mother Board


آريا دست برآورده به Keyboard


تو همه راز جهان ريخته در طرز سلامت


من بدنبال معانای کلامت


يادم آمد که به من گفتی از اين عشق حذر کن


لحظه ای چند بر اين Room نظر کن


Chat آئينه عشق گذران است


تو که امروز نگاهت به Email ی نگران است


باش فردا که PM ات با دگران است


تا فراموش کنی چندی از اين Log Out , Room کن


باز گفتم حذر از Chat ندانم


ترک Chat کردن هرگز نتوانم نتوانم


روز اول که Email ام به تمنای تو پر زد


مثل Spam توی Inbox تو نشستم


تو Delete کردی ولی من نرميدم نه گسستم


باز گفتم که تو  Hacker ی و من User مستم


تا به دام تو درافتم Room ها رو گشتم و گشتم


تو مرا
Hack بنمودی . نرميدم . نگسستم


Room ی از پايه فرو ريخت


Hacker ی Ignore تلخی زد و بگريخت


Hard بر مهر تو خنديد


PC از عشق تو هنگيد


رفت در ظلمت شب آن شب و شبهای دگرهم


نگرفتی دگر از User بیچاره خبر هم


نکنی دگر از آن Room گذر هم

 

بی تو اما به چه حالی من از آن Room گذشتم

 

 


با تشکر از سمیرا جونم 
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 18:27  توسط دیوانه ی سکوت | 

...!!!! اینم یه بوس آبداررررررررر واسه  خودم

 

             

  

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 16:28  توسط دیوانه ی سکوت | 

         لعنت بر بی وفایی

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 19:35  توسط دیوانه ی سکوت | 

این شاخه گل رز و فال حافظ تقدیم به سمیرا  جون

روی فال کیلیک کن

 فال حافظ

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 15:42  توسط دیوانه ی سکوت | 
 

 قسمت نشد ببینمت ،  خدانگهداری کنم
فرصت نشد بمونم و از تو نگهداری کنم
گفتم اگه ببینمت ، دل کندنم سخته برام
اگه یه وقت بگی نرو ،  رفتن پر از درده برام
گفتم صداتو نشنوم ،  ندیده از پیشت برم
پشت سرم زاری نکن ،  چی کار کنم مسافرم

من میرم ولی باز تو بدون همیشه
یاد تو از خاطره من فراموش نمیشه
گل من خوب میدونی بی تو تک و تنهام عزیزم
اگه تو نباشی میمیـــــــــــــــــــــــــــــــرم

من میرم ولی باز تو بدون همیشه
یاد تو از خاطره من فراموش نمیشه
گل من خوب میدونی بی تو تک و تنهام عزیزم
اگه تو نباشی میمیـــــــــــــــــــــــــــــــرم

نامه رو تا تهش بخون ، گریه نکن طاقت بیار
نامه رو خط خطی نکن ،  دو جمله رو هم دووم بیار
باور نکن یه بی وفام ، نامه میزارم و میرم
نـــــــــــــــــــــــــــه
قسمت زندگیم اینه ، به کی بگم مسافرم

سهم من از تو دوریه ، تو لحظه های بی کسیم
قشنگیه قسمت ماست که ما به هم نمیرسیم

من میرم ولی باز تو بدون همیشه
یاد تو از خاطره من فراموش نمیشه
گل من خوب میدونی بی تو تک و تنهام عزیزم
اگه تو نباشی میمیـــــــــــــــــــــــــــــــرم

من میرم ولی باز تو بدون همیشه
یاد تو از خاطره من فراموش نمیشه
گل من خوب میدونی بی تو تک و تنهام عزیزم
اگه تو نباشی میمیـــــــــــــــــــــــــــــــرم

همیشه زنده میمونه ،  با یاد تو ترانه هام
منو ببخش اگه باز ، اشکام چکید تو نامه هام
دیگه تموم شد فرصتم ، خاطره هام پیشت باشه
تموم خاطراتت خوشه ، خدا نگهدارت باشه

مجید خراطها...  ==>دانلود<== 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 16:25  توسط دیوانه ی سکوت | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 16:24  توسط دیوانه ی سکوت | 
 

ــــــــــــ امیدوارم هر جا که هستی و با هر کی که هستی خوشبخت بشی . دیگه چشمم ضعیف شده از بس گریه کردم . دیگه صورتم خیس شده از اشک نمیتونم ادامه بدم . این گل آخرین چیزیه که میتونم بهت هدیه بدم ایشالا هر جا هستی خوشبخت بشی ــــــــــــــــ   

 

 

خداحافظــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

     از اینجا که پر از غم خسته شدم میخوام برم م

              قلبمو که دادم به تو دیگه باید پس بگیرم

                        موندن هرگزززززز خداحافظـــــــــ

دیگه میرم 

اگه یه روز دردای دنیا بریزه تو قلب من

       ستاره ها خاموش بشن تو آسمون شب من

              من میمیرمــــــــ دیگه میرمــــــــــ

خداحافظ دیگه رفتم پایان ثانیه منم هر جایی که ساعت ببینم عقربه هاشو میشکنم

حتی نشد واسه یه بار من بدی هاتو خوب کنم خورشید رو کشتم تا دیگه خودم به جات غروب کنم

دل میسوزه ه ه ه ه

ازم نخواه بیش تر ازین اسیر این قفس باشم

      هیچی نمونده از دلم خاکستره دو آتیشم

              ریزه ریزه ه ه ه  دل میسوزه ه ه ه

خسته شدمــــــــــــــــــ

دلم گرفته این روزا غم خونه کرده تو صدام

      بارون غصه انگاری میباره تو ترانه هام

               عاشق بودمـــــــ خسته شدمــــــــــ

خسته شدمــــــــــ دیگه میرمـــــــــــ گریه نکنـــــــــــــ

د ل ل ل ل بیا بریمـــــــــــــــ

از عشقـــــــــ دیگه نگیمـــــــــــ

درده عشقی که کشیدیمــــــــــ

جز خدا به کسی نگیمـــــــــ

دلــــــــــــ بیا بریمـــــــــ

از عشقـــــــ دیگه نگیمــــــــــ

درده عشقی که کشیدیمـــــــــــــــ

جز خدا به کسی نگیمــــــــــــــ

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 21:55  توسط دیوانه ی سکوت | 
 
                           

                           

           باورم نمیشه دستات توی دست من نباشن
                                                                        رو درو دیوار خونه گرد تنهایی بپاشن

                           


           تو همونی که میگفتی تو دنیـــــــــــــــــــــا
                                                                    هیچکی مثل من پیدا نمیشــــــــــــــــــــــه
           تو همونی که میگفتی قلبــــــــــــــــــــــــم
                                                                    مال تو باشه واسه همیشـــــــــــــــــــــــه

                           


           باورم نمیشه چشمات داره مال دیگرون میشه
                                                              با غریبه آشنا میشه با غریبه مهربون میشه

           تو همونی که میگفتی تو دنیـــــــــــــــــــــــــا
                                                               هیچکی مثل من پیدا نمیشــــــــــــــــــــــــــــه
           تو همونی که میگفتی قلبـــــــــــــــــــــــــــــم
                                                                مال تو باشه واسه همیشــــــــــــــــــــــــــــه

                                                   واســه همیشــه

 
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 21:43  توسط دیوانه ی سکوت | 

با تمام وجود صدایت می کنم . صدایت می کنم تا نگاهم کنی ، نگاهم کنی تا

چشمان پر از اشکم را ببینی ، اشکهایم را ببینی تا دلت برایم بسوزد ، دلت

بسوزد تا یک لحظه بیشتر کنارم بمانی . آن وقت از ته دل فریاد خواهم زد و به تو

خواهم گفت صادقانه 

 دوستـــــــــــــــــــــــــــــــــــت دارم

آن وقت شاید دیگر هرگز تنهایم نگذاری هرگز

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 21:19  توسط دیوانه ی سکوت | 

 

برای تو بهانه ام _____ با ارزوی بهترین ها

................................................

چه کسی اشنای من است ؟

ستاره ام کجاست ؟ ایا ان را ندیده اید !

تنهایی ام را چه کسی می داند !؟

کسی می نگرد خزانم را ! کسی هست ؟!

صدایم را می شنوید ؟! اری این منم " من !

نمی توانم ...

طاقتم ته کشیده است !

بغضم را دیده ای ؟ چشمهایم را لحظه ای دزدیده ای ؟!

کسی چه می داند اشنایم کیست ؟

درد من چیست ؟ کسی را با غمهایم کاری هست ؟!

می خندم ...

دروغ نیست ... خنده ام را می گویم !! دروغی نیست !

گوش کن ...

خنده گریه تنهایی من است !

تویی که سراپا گریه ای .....گوش کن ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 17:25  توسط دیوانه ی سکوت | 

 ایا براي من هست؟ تمام اين اصرارها براي موندن من هست؟.فکر نمي کنم براي کسي اونقدر ارزش داشته باشم که براي موندنم اين همه اصرار کنه حتي براي تو که بهترين دوستم هستي ..
 خستم . از خودم. اره اونقدر خسته بودم  که حتي نمي تونستم کلمه اي به زبون بيارم.
 من مات هنر بازيگري تو شده بودم. من به خنده هاي دروغينت که به مانند واقعيت بود افرين مي گفتم.و افسوس می خوردم که به خاط اینکه هیچ وقت نتونستم بازیگر ماهری باشم. خستم از خودم. از اين احساس هايي که هر روز با خودم اين و ان ور مي کشم. تو گفتي
دلت براي  ادماي عاشق مي سوزه. ولي من مي خوام بگم من بيشتر دلم به حال خودم و ادماي مثل خودم مي سوزه.
مي دونم عاشقي بدد دردي هست
. ديگه هم نمي خوام تجربش کنم ولي..نمي دونم .
 حتي خودم هم نمي دونم چي مي خوام. فقط نمي دوني صبح ها که از خواب پا مي شم در وجودم يه جاي خالي احساس مي کنم. اون وقته که احساس  پوچي مي کنم
من که عشقي ندارم به اميد کي چشامو باز کنم.
.
 .مي دونم دارم نا شکري مي کنم. خيلي ها  دور و ورم هستند که دوستم دارند
 و من ناديدشون مي گيرم.
 نمي دونم شايد اين احساس صبح ها به خاطر اينه که به فکر کردن و انتظار کشيدن براي او عادت کرده بودم و حالا کسي را ندارم
 که بخوام چشم به راهش بمونم.شايد به خاطر اينه که هر روز صبح به اميد ديدنش چشامو باز مي کردم. قلبم مي تپيد که شايد يک لحظه توي خيابون ببينمش. مسخره و احمقانه هست.ديروز خاطره هامو خوندم. در تک تک جمله ها عشق اون رو احساس مي کردنم.
نمي خوام ديگه عاشق بشم ولي با اين احساس بد صبح زود چه کنم./ اره .
 .صبح ها با بد احساسي دست و پنچه نرم مي کنم تا اماده بشم و بعد مثل همه ي ادما خودم را درگير کارهاي بيهوده کنم و از ياد ببرم. همه چيز را...
دارم ديوونه مي شم. به خدا دست خودم نيست. اخه منم ادمم. شايد اگه هرکي جاي من بود هم همين احساس رو مي کردو فقط خدا مي تونه نجاتم بده. فقط خدا...
خدايا نذار اين احساس صميميتم را با بهترين دوستانم از بين ببره. ديگه حتي از احساسم هم خستم.من چيزي براي حسادت کردن ندارم ولي ...اگه تو جاي من بودي نمي دونم چه احساسي داشتي.. ايا تو هم مثل من فکر مي کردي ؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم دی 1385ساعت 20:10  توسط دیوانه ی سکوت | 

بازم تنها شدم خدا

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم دی 1385ساعت 14:20  توسط دیوانه ی سکوت | 

 

گفتي عاشقمي، گفتم دوستت دارم

 

گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم، گفتم من فقط ناراحت ميشم

 

گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم، گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر

 

 مي كنم

 

گفتي تا ابد تو قلب مني، گفتم فعلا تو قلبم جا داري

 

گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم، گفتم اما اگه تو بري با

 

 يكي ديگه، من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه كنم

 

گفتي ... ، گفتم... 

 

حالا فكر كردي فرق ما اين هاست؟ نه! 

 

فرق ما اينه كه

 

                       تو دروغ گفتي، من راستشو

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم دی 1385ساعت 15:10  توسط دیوانه ی سکوت | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
....برگرد
!به خاک مقدس عشق می افتم.... برگرد
رو به کعبه مقدس عشق می کنم......برگرد
در محراب عشق سجده می کنم......برگرد
بیا و در همین دیار عشق و در همین قلب خسته بمان
من تحمل این دوری و فاصله را ندارم
نمی توانم حتی برای یک لحظه دوریت را باور کنم
و نمی خواهم باور کنم.
نمی توانم وجودی را که بودنش برایم ارامش داشت از یاد ببرم..
و نمی خواهم از یاد ببرم.
تو که میدانی من بی تو نیستم.
اشکم به روی گونه هایم جاریست.
....دلتنگی عجیبی تمام وجودم را گرفته است
...چشمهایم را می بندم
و خاطراتت را هر چند تلخ مرور می کنم
.....زیاد دلتنگ شده ام
اما این دلتنگی ام با دیگر دلتنگی هایم فرق دارد
...می روم
....تا از عشق به تو وضو بسازم
....و به درگاه احدیت
....ملتمسانه
تو را بخواهم
دلم بهانه ات را می گیرد
...نوشته هایت را بار ها و بارها خواندم
نمی خواهی که بروی.!؟
با من از رفتن نگو
یادت هست که چه آرام و بی بهانه از کوچه پس کوچه های دلم گذشتی
و پا به کلبه کوچک احساسم گذاشتی
یادت هست که گفتی : تمام اسمان من خلاصه در چشمان توست
هیچ می دانی که اسمان تو این روزها بارانییست..!!؟
می دانستم که دوریت سخت است اما نه تا این اندازه
...به خدا با رفتنت بار دیگر در خود می شکنم
نگذار دیگران شاهد شکستنم باشند
...به خدا طاقت دوری از تو را ندارم
.....بمان

دیوانه ی سکوت_____از سر دلتنگی

پیوندهای روزانه
موزیک
گوگل
دانلود عکس
یاهو
بیا تو موزیک
شیراز پاتوق
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM