![]() |
![]() |
|
| ::::::::::::::::::::مجنونم و در شهر عشق راهم نمیدهند,شهری که خود ساخته ام::::::: |
|
دوستت دارم
دوستت دارم....
به لطافت باران بهار دوستت دارم.... ای تو فصل بهارم ، همیشه یارم ، همدم این دل پاره پاره ام دوستت دارم...
دوستت دارم.... ای تو طلوع زندگی ام ، ناجی لب تشنگی ام دوستت دارم....
دوستت دارم.... دوستت دارم و خواهم داشت ای که تو لایق این دوست داشتنی ...
.به خاطرت جانم را ، زندگی ام را ، فدایت می کنم ، نثارت میکنم ..
از تمام وجودم می گویم! باور کنی ، باور نکنی یک کلام!
هیچ کس به قلبش نمی تواند یاد بدهد که نشکند
اما من حداقل می توانم به او یاد بدهم
هنگامی که شکست به لبه های تیزش
دست کسی را که شکسته اش نبرد
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 22:46 توسط دیوانه ی سکوت |
|
|
سلام دوستان شرمنده که یکم دیر آپ شد. امیدوارم دفعه بعدی زودتر و بهتر آپ کنیم این عکس رو هم مثل بقیه عکس ها به گلم تقدیم می کنم امیدوارم همیشه خنده رو لباش باشه خیلی دوست دارم... برای دیدن تصویر اینجا کلیک کنید. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 23:0 توسط دیوانه ی سکوت |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 22:53 توسط دیوانه ی سکوت |
|
|
هیچ وقت نتونستم اون چیزی رو که بدست آوردم مال خودم کنم ... همیشه از دور حسرت داشتنشو میخوردم ! هیچ وقت هیشکی باهام نموند ... هرکی اومد گفت می مونم ولی وقت رفتن فقط با یه عذر خواهی همه چی رو تموم می کرد و می رفت و خاطره می شد ... و من و تنها می ذاشت با یادش و گذشته م .... نمی خوام از غصه هام بگم یا از شبای دلتنگی و روزای غم ... میخوام از تو بگم .... تویی که بهم عاشقی رو یاد دادی .. تویی که سختی های عشق و با تو لمس کردم .. با تویی که فهمیدم فاصله عشق و نفرت چقد کمه که گاهی وقتا نمی فهمیدم توی کدومشون دارم دست و پا می زنم و جون می دم ... تویی که منو بردی تو عالم بچگی و توی اون عالم کلی باهام بازی می کردی ! تویی که همیشه واسم شعر میخوندی ... تویی که بهم نشون دادی که یه جور دیگه هم میشه یکیو دوست داست ... یه حس جدید ... یه دوست داشتن عجیب و گرم ... تویی که دستای سرد و کاسه شده ی منو با دوست داشتنت داغ می کردی ... تویی که دوست داشتنت تا نداشت ... تویی که واسه احساساتت ارزش قائل بودی اما واسه عشق من هیچی ! تویی که منو می پرستیدی .. تویی که دستات پر بود از جای زخم و بخیه .. تویی که دوست داشتنت به آسمونا ، به خدا می رسید ... تویی که حتی توی خواب هم منتظرت بودم ، اما اونجا هم نیومدی ! تویی که بغض های منو حس نکردی ... تویی که واسه زندگیت ، واسه بودنت ، واسه موندنت ، واسه آرزوهات شب و روز دعا و نذر کردم ... تویی که هیچ وقت اشکامو از پشت مانیتور ندیدی ... تویی که بهم گفتی مامان ... تویی که عشق پاک من دلیل رفتنت بود و گناه من هم ! ... تویی که اتل متل توتوله .... تویی که قهرامون به خاطر آشتی های بعدش قشنگ بود ... تویی که نگاهت غم داشت .. تویی که مشکی بهت میومد .... تویی که بغلت فقط واسه من بود ... تو تو تو تو و تویی که توی بدترین شرایط و بیشترین نیاز دستامو ول کردی تا من راحت تر بیفتم !
تویی که توی بازیا همیشه برنده بودی ... حتی توی بازی زندگی ! تویی که نقاشیات همیشه بهتر از من بود ... تویی که همیشه صدا می خواستی ولی من نداشتم ... تویی که ویتامین خونت میومد پایین و من منبع مقوی ... تویی که احساس خیس و داغ می خواستی .... تویی که بچه بودی و احمق ... تویی که بد بودن رو دوست داشتی ... تویی که دلت واسَم سوخت ... تویی که دیگه واسَم شعر نخوندی ... تویی که دیگه خوابم نکردی ... تویی که دیگه باهام قهر نکردی ... تویی که دیگه باهام بازی نکردی ... تویی که دیگه بهم نگفتی پلک نزن ! تویی که دیگه مامان نمی خواستی ... تویی که دیگه مامان کوچولوتو دوس نَداشتی ... تویی که حتی خودت دروغاتو باور می کردی ... تویی که 2 به توان 10 منهای 24 .... تویی که گریه .. تویی که بغض ... تویی که فاصله ... تویی که مرگ تویی که همیشه می ترسیدی که من تو رو از دست بدم ... تویی که من همیشه ترین بودم ...... تویی که صدای قلبت ... تویی که دستای گرمت ، دستای سردم تویی که سلام ! خدافظ !! تویی که مشترک مورد نظر ... بوق بــــــــــــــوق ـــــــــــــ نبودی !!! تویی که توی سرمای دی رفتی تا خیانت نکنی ! تویی که همیشه با خودت فاصله می آوردی . تویی که وقت رفتن ، توی پله ها ، به اشکام خندیدی ! تویی که « الهی سقف آرزوت ...» تویی که دیوونگیهامو درک میکنی .. تویی که سکوت ... تویی که نگاه ... تویی که هوس !!!!!!! تویی که « بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم ... » ........................................ تویی که من دیوونه ... تویی که من عصبی ... تویی که من مردم و زنده شدم ... تویی که من جیغ زدم .. تویی که من مشاعره کردم ... تویی که من عاشق شدم ... تویی که من دوست داشتَم ... تویی که من دعا کردم ... تویی که گم شدم .. تویی که گم شدی ... تویی که « بر باد رفته » .... تویی که توی شبای تنهاییم نبودی .. توی که توی التماسام نبودی .. تویی که خواهش دستامو رد کردی ......... تویی که رفتی ... منی که موندم تا فراموش نکنم بودنت رو ! نمی دونم تا کی قراره نبودنت رو بنویسم .. ولی یه روز میرم و می میرم ... دور یا خیلی نزدیک ... امروز یا فردا .... نمی دونم .. فقط می دونم اونروزی که برم دلم واسه خیلی چیزا و خیلی کسا تنگ میشه ... دلم تنگ میشه واسه تو ! برای بی اعتناییت ... برای پله های طنین ... برای جاده خاکی دانشگاه ... برای غروب ته همون جاده و « چشمای منتظر به پیچ جاده ...» ... و بغض بچه ها ... برای تاکسی های در بستی .. برای سیستم ۲یا هم ۳ ... برای در همیشه بسته .. برای رفتن یا نرفتن ... برای صدای قلبت ... برای یادگاریات ... برای جشن تولدت ... برای دیوار اتاقم که آخرین جا برای نوشتن دعاهای قبل از خوابمه ... برای دیوونگیهام ... برای آخرین پله ... برای بالشم ... برای ساعت 3 ... برای فال حافظ ... برای دیر کردنات ... برای کتابام ... برای خودکار قرمزم ... برای قلکم ... دلم تنگ میشه واسه تلفن کارتی دانشگاه ... واسه خنده های چند دقیقه ای و بی خیالی های چند ساعته ... واسه نیمکت چوبی قیژ قیژی دیوار بغلی دانشگاه ... ... واسه اشکای بی دلیل ... واسه دلتنگی های یواشکی ... واسه بغضای نترکیده ... واسه بی قراریام ... واسه بی خوابی هام ... واسه خل بازیام ... واسه خنده هات ، واسه خنده هام .... واسه دعواهات ، واسه گریه هام .... واسه نگاهت ، واسه نگاهم .... واسه سکوتت ، واسه حرفام .... واسه حرفات ، واسه بس توجهی هام واسه خستگیت ، واسه خستگیم .... واسه اونی که واسم وصیت کردی ! واسه ته خط ! ... واسه نوار قلبم که همیشه سالم بود ولی هیشکی نفهمید درد توی قلبم از چیه ؟ ... واسه قرصای نارنجی ... واسه تاریکی اتاقم و پرده های همیشه کشیده .... واسه نفس نفس زدنای بعد از خستگی رقص ... واسه بک گروند کامپیوترم ... واسه فایل های هــیدنم ... واسه آلبوم عکسم ... واسه روزای مدرسه ... واسه خنده های الکیم ... واسه غرغرای مامانم ... واسه موهای بلندم ... واسه Inbox [ 1324 ].. واسه کاغذای سیاه با نوشته های قرمز ... واسه بهشتمون که پر بود از حرفای خوشگل ... واسه تلفن های 2 ساعته ... واسه گریه های پشت سیم ... واسه اون پشه ای که تا خود صبح باهام بیدار میموند ... واسه گلای صورتی باغچه حیاطمون که فقط شبا باز میشن ... واسه اون بچه گربه ای که محل تولدش حیاط خونمون بود ... واسه بطری های خالی ... واسه بدهی اکانتم ... واسه کیبورد مهربونم که همیشه فشار عصبی انگشتامو تحمل می کرد ... واسه ادا بازیام ... واسه شکلک در آوردن جلوی آینه ... واسه خوابای ترسناکم .... واسه استاد بد اخلاق ... واسه تیک تاک ساعت که ثانیه به ثانیه منو از خودم و گذشته م دور می کرد و منو به یه آینده ی مبهم می برد ... واسه کف دستم ... واسه خط عمرم ... واسه اون لحظه هایی که از شدت عصبانیت همه چیو پرت می کردم و بعدش واسه قاب عکس شکسته گریه می کردم و به حال خودم ... دلم تنگ میشه واسه « چشمهایش » ... واسه وقتایی که توی خواب جیغ می زنم و هیشکی صدامو نمیشنوه حتی خودم ... واسه روزایی که جلوی آینه وامیستادم و اشکامو میشمردم ... حتی تصمیم می گرفتم که اشکامو توی یه شیشه جمع کنم تا وقتی دیدمت بهت نشون بدم یا حتی واسه تولدت ... واسه این روزایی دلم تنگ میشه که آسمون اتاقم هم بدجوری خزونیه ... همش آسمون ابریه ... انگاری آسمون هم می خواد اشکاشو جمع کنه ... این روزا همش ابر .. همش بارون .. همس اشک ... همش باد ... همش بغض ... همش تنهایی ... همس تنهایی ... کاش فقط یه کم تنها نبودم ... کاش یه کم خسته نبودم ... کاش فقط یه کم تو بودی .... دلم واسه اون روزایی تنگ میشه که تو دلت واسم تنگ میشد ... خیلی کم شدم .. خیلی ... درست جایی که انتظارش رو نداشتم همه چی خراب میشه ... تموم شدم .. تموم ! درست وقتی خوابت داره عمیق میشه توی خواب از یه دره پرت میشی پایین .. و میترسی .. نه از مرگ .. از اونی که اتفاق افتاد ... واسه روزایی دلم تنگ میشه که هر لحظه ش به خودم یاد آوری می کردم که تو رو برای هیچ وقت نمی بینم ولی باز دلم بهونه تو رو می گرفت و منی که نمی دونستم چه جوری آرومش کنم برای بدبختی خودم گریه می کردم !!! دلم واسه اون آدمایی تنگ میشه که من رو ٬ کارای من رو ٬ زندگی منو ٬ مدل منو یا می فهمیدن یا نمی فهمیدن ... یا حماقت بود ... یا دیوونگی ... یا خودخواهی ... یا هم عوضی بودن .. یا هم عجیب بودن یا هم هرچی دیگه ! واسه وقتایی که یه نفس عمیق لازم بود و یه خواب طولانی بدون بیداری ... واسه سقف اتاقم که آسمون زندگیم بود ... و اتاقم بهترین دوستم ... واسه وقتایی که نبودنت زجرم می داد و من فقط نفرین می کردم ... واسه ترس .. واسه اون حسای عجیب ... واسه دوست داشتنای شرطی ... واسه سرگیجه هام ... واسه سر گشتگی هام ... واسه نگرانی هام ... واسه دلتنگی هام ... شب تردید اضطراب ترس بارون حسرت تو گذشته کجا کی شاید کابوس ترس ضربان هوا حیف نگاه دست زمان هوس گذشته فاصله اشک الهام خاطره کشش وحشت شفاف خسته درد حیرت عشق خواب فلسفه بریده آروم زندگی سکوت دیوونه جسد سبز دیروز امروز خواهش شاید تمنا قلب شیشه قرص گریه رویا نفس واسه وقتایی که مثل الان به سرم زده و باز دیوونه شدم ... و دلم می خواد چشامو محکم به هم فشار بدم و جیغ بزنم ... یا هم ساکت یه گوشه بشینم ... تا ۳ می شمرم ... یا بیا !!! یا می رم می خوابم |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 17:37 توسط دیوانه ی سکوت |
|
|
دیشب قبل از خواب افکار تو ذهنم را مشغول کرد چندین سال بود که اینگونه گریه نکرده بودم بر روی بالشم شش اشک بی صدا فرو ریختند اولین اشک به خاطر لبخندت بود که دلتنگش بودم و لبهای باریکت که ارزوی بوسیدنش را دارم دومین اشک برای صورت مهربانت و فکر اغوش پر مهرت بود سومین اشک هنگامیکه به چشمهای زیبایت فکر می کردم ناگهان پایین ریخت چهارمین اشک روی صورتم غلتید به جای این بالش تو باید در جایش بودی پنجمین اشک فقط برای یک دلیل پایین امد احساس کردم که عشقم به تو کاملا نشان داده نشده است عزیزم واقعا دوستت دارم و دلم برایت تنگ شده است و در این هنگام بود که ششمین اشک بی صدا نیز فرو ریخت وای اگه کسی دست تو رو بگيره من پيش کی فرياد بزنم که زندگيمو ازم گرفتن اگه يه روز سرت رو شونه کسی باشه به کی بگم دارم می ميرم اگه يه روز نگات تو نگاه کسی باشه به کی بگم که خورشيدمو گرفتن اگه من با تو نباشم به کی بگم که نهايت عجزم.به کی بگم همه عشق من نصيب کسی ديگه هستش وکمرم داره ميشکنه به کی بگم هيچ کس مثل من قدرشو نمی دونه.هيچ کس مثل من دوسش نداره باور کن با همه وجود سعی کردم بهت بفهمونم که ديوونتم که دوست دارم که من بيشتر از همه قدر تو رو ميدونم ولی عشق من يه جاده يه طرفست که می خوام تا آخرش برم حتی اگه به مرگم ختم بشه ديروز خيلی برات دعا کردم .خواستم تا همه درد تو رو به من بده تا تو با هر کسی که می خوای راحت وخوشبخت بشی ياد تو هميشه همراه منه تو فرشته روشنی شبهای تاريک منی که از من خيلی خيلی دوری اما دلامون خیلی به هم نزدیکه خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیلی دوست دارم |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 0:36 توسط دیوانه ی سکوت |
|
|
تنها کودکی کردم تنها به دنيا آمدم تنهای تنها دنيا رو ميديدم تنهای تنها آسمونو حس ميکردم تنها بزرگ شدم تنها به سرانجام انديشيدم تنها پايان کارم رو تنهايی حدس زدم تنها با تو حرف ميزنم تنها ، دلم رو با تو قسمت ميکنم تنها ، تنهاي يمو با تو لمس ميکنم تنها هستم ، تنهای تنها تنها زندگی خواهم کرد تنهای تنها خواهم بود تنهايی با من يکی شده بر لوح سرنوشتم تنهايی حک شده و منتظر مينشينم البته ، تنهای تنها برای رسيدن به آرامش برای رسيدن به خدا تنهای تنها |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 23:41 توسط دیوانه ی سکوت |
|
|
فرض كن پاك كني برداشتم و نام تو را از سر نويس ِ تمام نامه ها و از تارك ِ تمام ترانه ها پاك كردم! فرض كن با قلمم جناق شكستم! به پرسش و پروانه پشت كردم و چشمهايم را به روي رويش ِ رؤيا و روشني بستم! فرض كن ديگر آوازي از آسمان ِ بي ستاره نخواندم، حجره ي حنجره ام از تكلم ترانه تهي شد و ديگر شبگرد ِ كوچه ي شما، صداي آواز هاي مرا نشنيد
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 23:40 توسط دیوانه ی سکوت |
|
|
باور کن که دوستت دارم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 22:34 توسط دیوانه ی سکوت |
|
|
روز شوم تولد اینجانب
آخ که چقدر خسته شدم از صبح تو خیابونا راه رفتم شاید دلم وا بشه که نشد خوب دیگه اینم یه جور زندگی برم دیگه برم بخوابم فردا چهارشنبه است یه روز خسته کننده دیگه
راستی شرمنده که پسر بدی بودم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 12:52 توسط دیوانه ی سکوت |
|
|
دیدی عشقت محال بود سلام به همه ی دوستان گلم امروز زیاد شعر ننوشتم که باز نگین خیلی غمگینی فقط میخوام یه تنوع به وبلاگ بدم و اونم اینه که یه مسابقه بزارم ... جاییزه هم داره فکر نکنم سوال سختی باشه پس همتون جواب بدین .. ممنون میشم و اما سوالش : قشنگ ترین جمله ی عاشقانه به کسی که دوسش دارین تمام جوابهارو توی وبلاگ میزارم تا همه ببینن و از آخر بهترین جمله انتخاب میشه و جاییزش رو میگیره امیدوارم همتون تو این مسابقه شرکت کنین فکر نکنم شرکت کردنش کار سختی باشه ... داوری بین این همه جمله ی قشنگ خیلی سخته منتظرم...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 22:36 توسط دیوانه ی سکوت |
|
|
اگه با بودن من غم تو دلت جون مي گيره مي ميرم که تا ابد قلب تو آروم بگيره اگه با موندن من باغ تو ويرونه مي شه ميرم اما مي دونم دل بي تو ديوونه مي شه فکر نکن که بي کسم خدا به دادم مي رسه کوه به کوه نمي رسه آدم به آدم مي رسه مرهمي از شب چشمات واسه دردم نداري خورشيدي اما خبر از تنه سردم نداري
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 22:21 توسط دیوانه ی سکوت |
|
|
خداجونم دلم گرفته خیلی هم گرفته آخه واسه اونی که دوستش دارم یه مشکل پیش اومده از ت می خوام که کمکش کنی خواهش میکنم می دونم برات بنده بدی بودم ولی به خاطر خوبی خوبات رو مو زمین ننداز کمکش کن از کسانی که به وبلاگ من سر میزنن خواهش میکنم برام دعا کنن ممنون
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 22:29 توسط دیوانه ی سکوت |
|
|
گفتم:کجا ؟ گفت : رو قلبت . گفتم مگه مي توني ؟ گفت : آره سخت نيست ، آسونه. گفتم باشه .بنويس تا هميشه يادگاري بمونه. يه خنجر برداشت . گفتم اين چيه ؟ گفت : هيسسسسس. ساکت شدم . گفتم : بنويس ديگه ، چرا معطلي . خنجرو برداشت و با تيزي خنجر نوشت . دوست دارم ديوونه. اون رفته ، کجا ؟ نمي دونم |
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 16:0 توسط دیوانه ی سکوت |
|
|
دوست دارم تو را تنگ در آغوش بگیرم
و تمام دلتنگی هایم را باشعرهایم به سرزمین چشمانت هدیه کنم
دوست دارم شبنم های دلواپسی ام را روی گونه هایت جاری سازم
و صورتت را از اشکهایم خیس کنم و تو را محکمتر از همیشه به من بگویی :
دوستت دارم ![]() ![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 12:30 توسط دیوانه ی سکوت |
|
|
بی تو On line شبی باز از آن Room گذشتم
همه تن چشم شدم . در پی ID ی تو گشتم
بی تو اما به چه حالی من از آن Room گذشتم
![]() با تشکر از سمیرا جونم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 18:27 توسط دیوانه ی سکوت |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 16:28 توسط دیوانه ی سکوت |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 19:35 توسط دیوانه ی سکوت |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 15:42 توسط دیوانه ی سکوت |
|
|
مجید خراطها... ==>دانلود<== |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 16:25 توسط دیوانه ی سکوت |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 16:24 توسط دیوانه ی سکوت |
|
|
ــــــــــــ امیدوارم هر جا که هستی و با هر کی که هستی خوشبخت بشی . دیگه چشمم ضعیف شده از بس گریه کردم . دیگه صورتم خیس شده از اشک نمیتونم ادامه بدم . این گل آخرین چیزیه که میتونم بهت هدیه بدم ایشالا هر جا هستی خوشبخت بشی ــــــــــــــــ
خداحافظــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ از اینجا که پر از غم خسته شدم میخوام برم م قلبمو که دادم به تو دیگه باید پس بگیرم موندن هرگزززززز خداحافظـــــــــ
دیگه میرم اگه یه روز دردای دنیا بریزه تو قلب من ستاره ها خاموش بشن تو آسمون شب من من میمیرمــــــــ دیگه میرمــــــــــ
خداحافظ دیگه رفتم پایان ثانیه منم هر جایی که ساعت ببینم عقربه هاشو میشکنم حتی نشد واسه یه بار من بدی هاتو خوب کنم خورشید رو کشتم تا دیگه خودم به جات غروب کنم
دل میسوزه ه ه ه ه ازم نخواه بیش تر ازین اسیر این قفس باشم هیچی نمونده از دلم خاکستره دو آتیشم ریزه ریزه ه ه ه دل میسوزه ه ه ه
خسته شدمــــــــــــــــــ دلم گرفته این روزا غم خونه کرده تو صدام بارون غصه انگاری میباره تو ترانه هام عاشق بودمـــــــ خسته شدمــــــــــ خسته شدمــــــــــ دیگه میرمـــــــــــ گریه نکنـــــــــــــ د ل ل ل ل بیا بریمـــــــــــــــ از عشقـــــــــ دیگه نگیمـــــــــــ درده عشقی که کشیدیمــــــــــ جز خدا به کسی نگیمـــــــــ دلــــــــــــ بیا بریمـــــــــ
از عشقـــــــ دیگه نگیمــــــــــ درده عشقی که کشیدیمـــــــــــــــ جز خدا به کسی نگیمــــــــــــــ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 21:55 توسط دیوانه ی سکوت |
|
باورم نمیشه دستات توی دست من نباشن
تو همونی که میگفتی تو دنیـــــــــــــــــــــــــا واســه همیشــه |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 21:43 توسط دیوانه ی سکوت |
|
|
با تمام وجود صدایت می کنم . صدایت می کنم تا نگاهم کنی ، نگاهم کنی تا چشمان پر از اشکم را ببینی ، اشکهایم را ببینی تا دلت برایم بسوزد ، دلت بسوزد تا یک لحظه بیشتر کنارم بمانی . آن وقت از ته دل فریاد خواهم زد و به تو خواهم گفت صادقانه دوستـــــــــــــــــــــــــــــــــــت دارم آن وقت شاید دیگر هرگز تنهایم نگذاری هرگز
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 21:19 توسط دیوانه ی سکوت |
|
|
برای تو بهانه ام _____ با ارزوی بهترین ها ................................................ چه کسی اشنای من است ؟ ستاره ام کجاست ؟ ایا ان را ندیده اید ! تنهایی ام را چه کسی می داند !؟ کسی می نگرد خزانم را ! کسی هست ؟! صدایم را می شنوید ؟! اری این منم " من ! نمی توانم ... طاقتم ته کشیده است ! بغضم را دیده ای ؟ چشمهایم را لحظه ای دزدیده ای ؟! کسی چه می داند اشنایم کیست ؟ درد من چیست ؟ کسی را با غمهایم کاری هست ؟! می خندم ... دروغ نیست ... خنده ام را می گویم !! دروغی نیست ! گوش کن ... خنده گریه تنهایی من است ! تویی که سراپا گریه ای .....گوش کن ...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 17:25 توسط دیوانه ی سکوت |
|
ایا براي من هست؟ تمام اين اصرارها براي موندن من هست؟.فکر نمي کنم براي کسي اونقدر ارزش داشته باشم که براي موندنم اين همه اصرار کنه حتي براي تو که بهترين دوستم هستي .. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم دی 1385ساعت 20:10 توسط دیوانه ی سکوت |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم دی 1385ساعت 14:20 توسط دیوانه ی سکوت |
|
|
گفتي عاشقمي، گفتم دوستت دارم
گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم، گفتم من فقط ناراحت ميشم
گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم، گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر
مي كنم
گفتي تا ابد تو قلب مني، گفتم فعلا تو قلبم جا داري
گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم، گفتم اما اگه تو بري با
يكي ديگه، من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه كنم
گفتي ... ، گفتم...
حالا فكر كردي فرق ما اين هاست؟ نه!
فرق ما اينه كه
تو دروغ گفتي، من راستشو
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم دی 1385ساعت 15:10 توسط دیوانه ی سکوت |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
....برگرد
!به خاک مقدس عشق می افتم.... برگرد رو به کعبه مقدس عشق می کنم......برگرد در محراب عشق سجده می کنم......برگرد بیا و در همین دیار عشق و در همین قلب خسته بمان من تحمل این دوری و فاصله را ندارم نمی توانم حتی برای یک لحظه دوریت را باور کنم و نمی خواهم باور کنم. نمی توانم وجودی را که بودنش برایم ارامش داشت از یاد ببرم.. و نمی خواهم از یاد ببرم. تو که میدانی من بی تو نیستم. اشکم به روی گونه هایم جاریست. ....دلتنگی عجیبی تمام وجودم را گرفته است ...چشمهایم را می بندم و خاطراتت را هر چند تلخ مرور می کنم .....زیاد دلتنگ شده ام اما این دلتنگی ام با دیگر دلتنگی هایم فرق دارد ...می روم ....تا از عشق به تو وضو بسازم ....و به درگاه احدیت ....ملتمسانه تو را بخواهم دلم بهانه ات را می گیرد ...نوشته هایت را بار ها و بارها خواندم نمی خواهی که بروی.!؟ با من از رفتن نگو یادت هست که چه آرام و بی بهانه از کوچه پس کوچه های دلم گذشتی و پا به کلبه کوچک احساسم گذاشتی یادت هست که گفتی : تمام اسمان من خلاصه در چشمان توست هیچ می دانی که اسمان تو این روزها بارانییست..!!؟ می دانستم که دوریت سخت است اما نه تا این اندازه ...به خدا با رفتنت بار دیگر در خود می شکنم نگذار دیگران شاهد شکستنم باشند ...به خدا طاقت دوری از تو را ندارم .....بمان دیوانه ی سکوت_____از سر دلتنگی |
| پیوندهای روزانه |
|
موزیک گوگل دانلود عکس یاهو بیا تو موزیک شیراز پاتوق آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 |
|
RSS
|