تبليغاتX
(¯`•.¸¸.-»(پسر متولد عشق)«-.¸¸.•´¯)
::::::::::::::::::::مجنونم و در شهر عشق راهم نمیدهند,شهری که خود ساخته ام:::::::

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 13:7  توسط دیوانه ی سکوت | 

باشه دیگه نه زنگ میزنم نه پیغام میدم. خوب شد؟راحتی الان که از هم دوریم ؟ میدونی داشتم به چی فکر میکردم؟ به اینکه تو هر چقدر هم از من دوری کنی من بیشتر به طرفت کشیده میشم. بزار راحتت کنم دست از سرت بر نمیدارم. نه اینکه بخوام اذیتت کنم نه به خدا از این کارا بلد نیستم. فقط می خوام بیشتر عاشق بشم خیلی بیشتر. می خوام عاشق بشم اما بدون هیچ هوسی. باید خیلی فکر کنم تا بهت بگم ازت چی می خوام.میدونم نمیای نوشته هام رو بخونی پس فقط برای خودم مینویسم. عاشقتم . من دوست دارم من دیوونتم . من تا آخرش هستم تا آخرش. فقط بزار این حس تو وجود من بمونه بزار عاشق باشم من عاشق این حسم .دوست دارم تجربه اش کنم اونم فقط با تو.می خوام تمام روزم رو به تو فکر کنم آخه تو ............................. تو.......... تو......... تو یک فرشته ای.

ما رو با هم آرزو کن...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 21:12  توسط دیوانه ی سکوت | 
 

شبا که با يادِ تو مي خوابم....

از اين مي ترسم که فردا.....ديگه کنارم نباشي......

هر شب به خودم مي گم که....

اگه يه روزي تو از من جدا بشي....

من هم از خودم جدا مي شم....

میترسم از فردا...از همه ی فرداها که قراره صبح که چشمامو باز میکنم

تو دیگه....

نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه....

اگه يه روز تو کنارم نباشي.....

اين زندگي تلخي رو که دارم رها مي کنم....مي زارم ميرم....

یه جا می میرم

به خدا میمیرم.

اما نه اینجوری نمیشه.یعنی نمیذاریم که بشه

بین من و تو خیلی فاصله هست اما باهم که باشیم

با کمک هم با دستای کوچولومون با دلای پاکمون

با چشمای خیسمون همه چی رو حل میکنیم.این فاصله ها رو کم میکنیم .

پس باش تا باشم بمون تا بمونم زندگی کن تا زندگی کنم

بلاخره همه چی درست میشه

یه روزی میرسه که...

به امید اون روز.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آذر 1385ساعت 0:46  توسط دیوانه ی سکوت | 

می دونی دوستت دارم یه عالمه من فقط تو رو دارم تو زندگیم می دونی

بارون که پشت شیشه آروم می گیره تو رو به یادم میاره.

می دونی که شب که میشه ستاره ها تو رو به یادم میارن میرن و اسم تو رو

توی دلم جا می زارن می دونی به خاطر تو حاضرم رو دنیا یه خط قرمز بکشم

می دونی دلم می خواد دستای تو رو توی دستام بگیرم نگاه تو چشمات بکنم

عشق رو از اون دوتا یاد بگیرم می دونی بدون تو زندگی واسم محاله .

می دونی بدون تو ندارم یه نیم نفس آخه دستاس من چیکار کنن بی همنفس

می دونی عاشقتم اندازه  هر چی عشق تو دنیاست آخه عشق که کوچیک

نیست اندازه آسموناست .

می دونی دلم می خواد یه روز بشی مال خودم غم ها از پیشم برن مهر و محبت

بشینه تو قلب من می دونی منتظرم تا دور دورا تا پای جون  تا وقتی تو بشی

مال خودم از تن تنهام میره جون می دونی حالا دیگه نوبت توست  این دل تا

ابد خونه توست .

                                     این دل تا ابد خونه توست...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 11:10  توسط دیوانه ی سکوت | 

وقتی کسی رو دوست داری و عاشق میشی حاضری جون

فداش کنی.حاضری دنیا رو بدی فقط یکبار نگاش کنی. 

به خاطرش داد بزنی. به خاطرش دروغ بگی و رو همه چی خط

بکشی حتی رو برگ زندگی ....

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 11:6  توسط دیوانه ی سکوت | 

روي تخته سنگي نوشته شده بود:

 

اگر جواني عاشق شد چه کند؟...

 

من هم زير آن نوشتم:

 

بايد

صبر کند...

 

براي بار دوم که از آنجا گذر کردم

 

 زير نوشته ي من کسي نوشته بود:

 

اگر صبر نداشته باشد

 

چه کند؟...

 

 من هم با بي حوصلگي نوشتم:

 

.....بميرد بهتراست

 

براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم.

 

انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد.

 

اما.............

زير تخته

 

سنگ جواني را مرده يافتم.....

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 10:53  توسط دیوانه ی سکوت | 

به تو گفتم قبل رفتنت اگه نباشی یک روز می میرم از پا می یفتم
به تو گفتم خودم و می کشم و پر می زنم تو اسمون بگو گفتم یا نگفتم

به تو گفتم زنده ام با نفس خیال چشمات چشاتم تنهام گذاشتن
حالا من موندم و اشک و بغض و اه و تک ستاره تو و من بگو گفتم یا نگفتم

 

مگه بهت نگفته بودم بی تو روزگار من تیره و تاره
حالا یادگار من بعد سفر کردن تو طناب داره
دیگه جون نداره دستام اخر قصه رسیده
عطر تو مثل نفس بود واسه این نفس بریده


به تو گفتم قبل رفتنت اگه نباشی یک روز می میرم از پا می یفتم
به تو گفتم خودم و می کشم و پر می زنم تو اسمون بگو گفتم یا نگفتم

به تو گفتم زنده ام با نفس خیال چشمات چشاتم تنهام گذاشتن
حالا من موندم و اشک و بغض و اه و تک ستاره تو و من بگو گفتم یا نگفتم


مگه بهت نگفته بودم بی تو روزگار من تیره و تاره
حالا یادگار من بعد سفر کردن تو طناب داره
دیگه جون نداره دستام اخر قصه رسیده
عطر تو مثل نفس بود واسه این نفس بریده
مگه بهت نگفته بودم بی تو روزگار من تیره و تاره
حالا یادگار من بعد سفر کردن تو طناب داره
دیگه جون نداره دستام اخر قصه رسیده
عطر تو مثل نفس بود واسه این نفس بریده
مگه بهت نگفته بودم بی تو روزگار من تیره و تاره
حالا یادگار من بعد سفر کردن تو طناب داره


دیگه جون نداره دستام اخر قصه رسیده
عطر تو مثل نفس بود واسه این نفس بریده

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت 12:39  توسط دیوانه ی سکوت | 

می دونم،اطمينان دارم و بر اين باورم که يکی تو يک گوشه اين دنيای بزرگ وجود داره که قلبش بزرگترين تکه گمشده قلب منه . کسی که دوستش دارم،کسی که دوستم داره.کسی که دوستش دارم حتی اگر دوستم نداشته باشه و دوستش دارم حتی اگر هيچوقت فرصت ديداری دست نده،هيچوقت!
کسی که محبتش قسطی نيست!کسی که راه نگه داشتنش بی توجهی نيست.
کسی که دستاش اندازه دستم باشه،کسی که قدمهاش به بلندی قدمهام باشه.
کسی که از راه می رسه،بی ترديد يک روز از راه ميرسه...ومنو ميشناسه.
کسی که ميتونم صدای پاهاشو از همين الان بشنوم.
و من برای اونه که منتظر نشستم.

دوست دارم عروسک
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 22:40  توسط دیوانه ی سکوت | 
 

اگه خوبی بدی از ما دیدی حلال کن.

من فردا باید برم بیمارستان برای جراحی دریچه ی قلبم

آخه میخوام یه دریچه بزارم که فقط به روی خودت باز بشه!______________________________

امشب خدا تو آسمون یه مهمونی داره که تمام فرشته ها تو این مهمونی هستند اما مهمونی هنوز شروع نشده چون یکیشون الان داره تو وبلاگ من این متنو میخونه.!!!

_______________________________

مهم نیست که چه کسی باهات می خنده مهم اینه که چه کسی باهات گریه می کنه

_______________________________

دیروز به تو گفتم دوستت دارم و تو خندیدی و من از امروز تصمیم گرفتم که هر روز تو را بخندانم....

_______________________________

می پرسند که چرا دوستت دارم ؟؟؟

سوال بی خودی است!!!

باید می پرسیدند که چرا نفس میکشم؟

_______________________________

همه میگن یکسال 365روز و هر روز 24 ساعت و هر ساعت 60 دقیقه و هر دقیقه 60 ثانیه . اما هیچکس به من نگفت که یک ثانیه بی توبودن یعنی چقدر ؟

_______________________________

عشق ایستادن زیر باران و خیس شدن با هم نیست ....

عشق آن است که یکی برای دیگری چتر شود و او هیچ وقت نداند که چرا خیس نشد

_______________________________

عشق از دو ستی پرسید فرق من وتو در چیست؟

دوستی گفت من آدما رو با سلام آشنا میکنم تو با نگاه

من آدما رو با دروغ جدا میکنم تو با مرگ

_______________________________

از کسی که دوستش داری ساده دست نکش

شاید دیگه هیچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی...

از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن

چون شاید هیچ وقت هیچ کس تو رو مثل اون دوست نداشته باشه...

_______________________________

معشوق به عاشق پرسيد كه خود را دوست تر داري يا مرا

گفت من از خود مرده ام و بتو زنده ام از خود و صفات خود نيست شده ام و بتو هست شده ام

علم خود را فراموش كرده ام و از علم تو عالم شده ام

قدرت خود را از ياد داده ام و از قدرت تو قادر شده ام

اگرخود را دوست دارم تورا دوست داشته باشم و اگر تورا دوست دارم خود را دوست داشته باشم

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 17:43  توسط دیوانه ی سکوت | 

نفرين بر اين چشم كه اگر كور بود تو را نمي ديدم

 

نفرين بر اين زبان كه اگر لال بود به تو نمي گفت دوستت دارم

 

نفرين بر اين عقل كه اگر نبود ديوونه ي تو نمي شدم

 

نفرين بر اين دل كه اگر نبود عاشق تو نمي شدم

 

نفرين بر من كه اگر نبودم تو را نمي آزردم

 

مرا ببخش

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 17:41  توسط دیوانه ی سکوت | 
 

 

 

سلطان قلبم

کاش باور داشتی که همیشه در قلب منی عاشقانه دوستت دارم

تا بی نهایت!

کاش باور داشتی که در جنگل همیشه سبز خاطراتم تک درخت یادت را همیشه جنگلبان

 

خواهم بود

کاش باور داشتی که غم غصه هایم را مرحمی جزء تو التیام نخواهد بخشید!

کاش باور داشتی که تک فانوس شبهای بی ستاره ام هستی!

سلطان قلبم

بیا که دیگر زمانی نمانده است برای باور دوباره زندگی

پس دستم را بگیر

والتماس دستم را بپذیر

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 17:40  توسط دیوانه ی سکوت | 

 

من تورا مال خودم میکنم و در اغوش میکشم

 

وقتی که در اغوش تو باشم از خوشحالی می میرم

 

هر وقت که به تو نگاه می کنم عشق به تو در قلبم شعله ور می شود

 

تو قلبم را از عشق پر کردی به خاطر اینکه منو مال خودت کردی ازت متشکرم

 

قلبم داره صحبت می کنه گوش کن عزیزم 

 

این رشته عشق قلب منو پرورش داده

 

من تورا مال خودم میکنم و در اغوش میکشم

 

اون وقت از خوشحالی می میرم

 

قلبم را به خاطر میل و اشتیاق به تو از دست دادم

 

فکر می کردم که این قلب مال منه ولی حالا  به تو تعلق داره

 

محبوبم راه و روش عشق خیلی عجیبه تنها دلی که از دست رفته میتونه

 

پیروزی رو درک کنه

 

تو تنها عشق منی و تو دوست دار من هستی

 

حالا و در این موقعیت از عشق بهتره که منو تو از این حد و مرزها بگذریم

 

     من تورا مال خودم میکنم و در اغوش میکشم

 

اون وقت از خوشحالی می میرم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 16:20  توسط دیوانه ی سکوت | 

روي قبرم بنويسيد:"مسافر"

روي قبرم بنويسيد:"مهاجر"

روي قبرم بنويسيد متولد سال عشق

روي قبرم بنويسيدهمسفر باد بوده است...همدم دريا بوده است...

دوستدار ابر بوده است... عاشق برگ بوده است...

اگر عاشق بودن گناه است روي قبرم بنويسيد گناهكار بوده است...

اگر براي عشق ترانه سراييدن شاعريست روي قبرم بنويسيد شاعر بوده است...

اگر بدست آوردن دل تواناييست بنويسيد ناتوان بوده است...

اگر معناي عشق فاصله هاست روي قبرم بنويسيد براي نزديك كردن فاصله ها جان

 داد...!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 16:17  توسط دیوانه ی سکوت | 
 

  اگر مطمئن هستيد كليك كنيد اولش گفتم كه بعدا ازم ناراحت نشين چند دقيقه علاف مي شين ضمنا  نظر يادت نره ویه جمله که این پست هم مربوط به عشق بشه این که از من مي شنوي سعي كن هيچ وقت عاشق نشي!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 21:41  توسط دیوانه ی سکوت | 

 

دُچــاره کَــــــــــم بـوده مُــــــــــهَــــبَـط شُــــــــدَم...!!! 

   

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 21:28  توسط دیوانه ی سکوت | 

ازدواج به سبك اينترنتي

عروس خانم دوشیزه    ............     آیا وکیلم شما را به مهر :

گوگل عدد سکه بهار آزادی  /    یک وب کم  / سند یک سایت اینترنت اختصاصی  دات کام / یک مودم DSL  / اینترنت پرسرعت به اندازه طول عمر نوح! / LCD  و شمعدان / یک هدست بی سیم / چهارده روم اختصاصی به نیت چهارده ...   / پنج گیگا بایت میل باکس اختصاصی به نیت پنج ... 

 به عقد دائم آقای   Divanehye.sokooot   در بیاورم ؟

جمعیت : عروس رفته آف هاش رو چک کنه!!!         حاج آقا : برای بار دوم آیا وکیلم ؟   

جمعیت : عروس رفته ویروس کش آپدیت کنه!!         حاج آقا :!!!BUZZ  ,  برای بار سوم خفم کردی آیا وکیلم ؟

عروس : با اجازه بزرگترهای Room بله!

*** توضيحات ::

گوگل عددی است که تشکیل یافته از 1 و هزار  صفر جلوی آن   : ........... 100000000      

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 17:35  توسط دیوانه ی سکوت | 
... اینو بزنی تموم وجودت هنگ میکنه..... واسه خلاص شدن از این هنگیدگی سه راه وجود داره

 

 

یک : روبگیری که در این صورت دل عشقت( رنگ سبز من ) میشکنه که خدا اون روز رو نیاره  Alt+Shift+Delete 

دو :  سیستم رو خاموش کنی که در این صورت فقط دل خودت میشکنه(مثل من)ولی فدای سرت

سه :... با یه حرکت ( در سه سوت)(بلبلی) کیبورد و مانیتور جون رو با هم دست به یقه(یخه ) کنی

... که در این صورت دیگه سیستمی وجود نداره که بیای از این وبلاگ خوشگل دیدن کنی...همین

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 15:37  توسط دیوانه ی سکوت | 

روزی پرسیدمش با بی قراری بغیر از من کسی را دوست داری از خجالت دو چشمش بر هم

 افتاد میان گریه هایش گفت اری ....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 15:35  توسط دیوانه ی سکوت | 

  

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آذر 1385ساعت 7:1  توسط دیوانه ی سکوت | 
+ نوشته شده در  شنبه چهارم آذر 1385ساعت 6:55  توسط دیوانه ی سکوت | 

دلايلي که باعث ميشود تو زني را دوست داشته باشي 




چتر حمايت او را احساس مي کني......................زماني که خواهر توست.....


گرماي محبت او را احساس مي کني...............زماني که دوست توست.....


هيجان و عشق او را احساس مي کني...............زماني که عاشق توست.......


از خود گذشتگي او را احساس مي کني...........زماني که همسر توست......


پرستش وايثار او را احساس مي کني..........زماني که مادر توست....


دعاي خير او را احساس مي کني..........زماني که مادر بزرگ توست


وباز هنوز او استقامت دارد..................


قلب او بسيارظريف و شکننده است


بسيار شوخ وشيطان............


بسيار فريبا............


بسيار بخشنده..............


بسيار خوش آهنگ..............


او يک زن است................


او يک زندگي است.......................

Respect And Love her

به او احترام بگذار و به او عشق بورز

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 14:38  توسط دیوانه ی سکوت | 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 14:37  توسط دیوانه ی سکوت | 

 

نمی بخشمت...بخاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی...بخاطر تمام غم هایی که بر صورتم نشاندی...

نمی بخشمت...بخاطر دلی که برایم شکستی...بخاطر احساسی که برایم پرپر کردی...

نمی بخشمت...بخاطر زخمی که بر وجودم نشاندی...بخاطر نمکی که بر زخمم گذاردی...

و می بخشمت بخاطر عشقی که بر قلبم حک کردی...

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 14:30  توسط دیوانه ی سکوت | 

Image and video hosting by TinyPic 

با  تو ام  خدا جونم :

مي دوني  كه امشب  دلم برات  يه  ذره  شده   !!

چي  مي شد  منم  يكي  از  اون  فرشته هات  مي شدم !!؟

به  خود   ...خودت  دلم  از  اونا هيچي كم   نداره ..!

فكر كردي  فقط  اونان كه  بلدن  مهربون  باشن!

فقط  اونان  كه  مي تون  معصوم  باشن !

من هم  بلدم  مثه  اونا  بپرم ...

منهم  دلم   پاکه....

خداجونم :

مي خوام  برگردم   پيشت...

نگو كه  نه....

بهم نگو  كه  ديره  ..ديگه نمي شه  !

گفتم  كه ... به قداستت دلم از هيچي پر نيست...

فكر نكني   كه  ديگه  يادت  نيستم..

اگه مي بيني  يه موقع هايي   ازت  دل مي كنم...

يا  اوني  كه مي خواهي  نيستم...

سرزنشم  نكن....

بهم  خرده  نگير...

اما مي خوام  امشب  تو  صدام  كني...

خودت بگي  كه  هنوزم  بنده   ناچيزتم...

من  مي خوام  برگردم...

مي خوام  يواشكي توي گوشت  بگم : " قول  ميدم  دختر خوبي   باشم "

 

               

                             "" حالم  خوبه ....هواي     اينجا     بد جوري     تازه ي    تازه س....... ""

                          "" مي خوام  دلتنگي هام  رو توي  همين  چند خط نوشته هام جا بگذارم ""

                    ""   من  ديگه  تازه   شدم  و   رها  ...... مي خوام  اوني كه خودم ميخوام  باشم ""

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 14:17  توسط دیوانه ی سکوت | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
....برگرد
!به خاک مقدس عشق می افتم.... برگرد
رو به کعبه مقدس عشق می کنم......برگرد
در محراب عشق سجده می کنم......برگرد
بیا و در همین دیار عشق و در همین قلب خسته بمان
من تحمل این دوری و فاصله را ندارم
نمی توانم حتی برای یک لحظه دوریت را باور کنم
و نمی خواهم باور کنم.
نمی توانم وجودی را که بودنش برایم ارامش داشت از یاد ببرم..
و نمی خواهم از یاد ببرم.
تو که میدانی من بی تو نیستم.
اشکم به روی گونه هایم جاریست.
....دلتنگی عجیبی تمام وجودم را گرفته است
...چشمهایم را می بندم
و خاطراتت را هر چند تلخ مرور می کنم
.....زیاد دلتنگ شده ام
اما این دلتنگی ام با دیگر دلتنگی هایم فرق دارد
...می روم
....تا از عشق به تو وضو بسازم
....و به درگاه احدیت
....ملتمسانه
تو را بخواهم
دلم بهانه ات را می گیرد
...نوشته هایت را بار ها و بارها خواندم
نمی خواهی که بروی.!؟
با من از رفتن نگو
یادت هست که چه آرام و بی بهانه از کوچه پس کوچه های دلم گذشتی
و پا به کلبه کوچک احساسم گذاشتی
یادت هست که گفتی : تمام اسمان من خلاصه در چشمان توست
هیچ می دانی که اسمان تو این روزها بارانییست..!!؟
می دانستم که دوریت سخت است اما نه تا این اندازه
...به خدا با رفتنت بار دیگر در خود می شکنم
نگذار دیگران شاهد شکستنم باشند
...به خدا طاقت دوری از تو را ندارم
.....بمان

دیوانه ی سکوت_____از سر دلتنگی

پیوندهای روزانه
موزیک
گوگل
دانلود عکس
یاهو
بیا تو موزیک
شیراز پاتوق
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM