تبليغاتX
(¯`•.¸¸.-»(پسر متولد عشق)«-.¸¸.•´¯)
::::::::::::::::::::مجنونم و در شهر عشق راهم نمیدهند,شهری که خود ساخته ام:::::::

 

  

 

    

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 17:4  توسط دیوانه ی سکوت | 
                                                               
                         GotSmiley for FREE! Click Here                      GotSmiley for FREE! Click Here           

نظر بدین


تو رو  خداحرف دلتان را برایم بنویسید...؟؟؟
 

                                  

                            برایم نظر بدید

 

 
 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 17:3  توسط دیوانه ی سکوت | 
      

مي دونم دلت شكسته مي دونم غم تو دلت نشسته ، نمي خوام نمك بپاشم ، مي خوام مرحمي برات شم ، ولي چيكار كنم كه وقتي دلمو شكستي هيچكي برام مرحم نشد ، اگه مي بيني نمي تونم مرحم خوبي برات باشم همش واسه اينه كه كسي مرحمم نشد .
خسته شدم از اين روزگار ، از اين روزگار بي تو ، پس كي مي آيي ؟ آخه تا كي بايد منتظر باشم ؟ مي دونم بر مي گردي ، مي دونم مال خودمي ، ولي چه كنم كه دلم راضي به اين جدايي نيست .
حرفاي ناگفتني برات خيلي دارم ولي بغضم نمي زاره دلم خالي شه .
بخدا من نمي دونستم غم چيه ؟ غصه چيه ؟ درد چيه ،؟ دوا كدومه ؟ تو يادم دادي درد چيه غصه كدومه
بخدا دريچه قلبمو به روي همه بستم آخه فقط مي خوام تو، تو دلم باشي ، همه مي گن اون ديگه مال تو نيست ، همه مي گن دلش يه جاي ديگه است ، مي گن كه اون لايق عشق تو نيست .

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 16:54  توسط دیوانه ی سکوت | 
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 16:50  توسط دیوانه ی سکوت | 

امشب ديگر برای تو می نويسم....

آری تو ، باز هم تو ، فقط تو...برای تو که آبی ترين ، آبی ها هستی ..کلامم تلخ است ، روزگار

و قلمم تلخ تر . هر چه در دفترم نوشتم مشق درد بود.اما نوبت تو که رسيد ، شيرين شيرين

شد.اصلا تو يک معمای هميشه تازه و شيرينی ، ناشناخته . دوست داشتنی ، مثل عشق ، مثل

درخت...پس خوشا به حال من که باز شب از تو و برای تو می نويسم...

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 16:47  توسط دیوانه ی سکوت | 
نمیدونم تا چند وقت پیش بهت میگفتم تنهام بذار میخوام تنها بمونم ولی گفتی نه تنهات نمیذارم وابسته به تو شدم از ته دل کوچیکم دوست داشتم تا اینکه بهم گفتی من ترکت کنم ما به درد هم نمیخوریم بعدش فهمیدم پای کس دیگه وسط ولی وقتی قسم خوردی به خودم گفتم می بخشمش میدونی چرا چون عاشقت بودم نمی تونستم فراموشت کنم روزو شبم پر شده بود از تو و منم که بخشیدنو خوب بلد بودم بخشیدمت خواستم واسه همیشه کنارت باشم که باز دیدم تو قسم خورده ای کس دیگه هستی خواستم خودمو گول بزنم گفتم چه عیبی داره میمونم به پاش تا اگه زبونم لال خوشبخت نشه خودم خوشبختش کنم به امید با تو بودن بزرگترین تصمیم زندگیمو گرفتم ولی این تصمیم باعث نابودیم شدباعث شد پاکیم ازبین بره باعث شد خیلی چیزارو از دست بدم اما با اینکه دوستت دارم ازت نمی خوام در کنارم باشی میخوام در کنار قسم خوردت بمونی شاید زندگیت با بودن اون قشنگ تر از اونی بشه که فکرشو میکنی مهسا من هیچ وقت ازت نمیخوام با من باشی یا برای همیشه کنارم بمونی چون همه چیز به خاطر خودخواهی های من نابود شد دیگه سینا واقعا این چند ماه مرگ جلو چشاش دیده ولی میدونی قشنگی اون لحظه ها چیه اینه که همش صدای سینا گفتنت تو گوشم وبهم نیرو میده کاش میشد زمان به عقب برگردوند ولی افسوس نمیشه تقدیرو سرنوشت منم همین بود من هیچ شادی نداشتم که با تو قسمت کنم فقط غم و غصه رو دوشم بود فقط آرزو میکنم خوشبخت بشی همین چون کار دیگه ای از دستم بر نمیاد یه روز آرزوم این بود واسه یه روز مال تو باشم حالا میبینم محال چون اینجوری فقط تو رو عذاب میدم من نمی خوام تو عذاب بکشی دوست دارم قشنگ ترین زندگی مال تو باشه و شادترین لحظه ها ولی قول میدم که هروقت شادی نصیبم شداونو به تو بدم به خاطر همه بدیام به خاطر............

از همه همه بریدم خیلی خستم  کاش خدا اینقدر سختی سر راهم نمیذاشت کاش یکمی شادی بهم میداد ولی من مقصر نبودم که هیچ شادی جز تو نصیبم نشد منو ببخش به خاطر چیزای که هرگز نداشتم ای کاش خدا این شادی هم بهم نمیداد چون اونو هم داره ازم میگیره تو رو بهم داد ولی باغصه با گریه وای کاش .............

ولی فقط ازت یه چیزو میخوام که منو ببخشی

 

فقط بی خبر نرو:

یادت می یاد گفتم بهت ؟

اگه نمیشی مرحمم .تو رو خدا زخمم نشو که تیکه تیکست بدنم

تو عین نا باوری ها تو هم شدی یه زخم نو هیچ نمیخوام مثل تو شم

       از جلوی چشام بروووووووووووووووووووو 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 2:5  توسط دیوانه ی سکوت | 
نمیدونم چرا نمیخوام باور کنم رسیدن به عشق تو یعنی یه آرزوی محال

نمیدونم چرا باورم نمیشه که تورو هیچ وقت نمیتونم ببینم.نمیدونم چرا نمیتونم

حتی یه لحظه فراموشت کنم.آره آخر این عشق یعنی پوچی ولی حتی فکرشم

آزارم میده یه روزی بیاد که حواسم پیش کس دیگه ای جز تو باشه.آخه مگه

میشه یاد کسی که وقتی نگاه به چشمای پر از محبت و معصومش میکنم هوای

چشام بارونی میشه وقتی صدای نفس هاشو موقع حرف زدن میشنوم قلبم میخواد

از سینه کنده بشه رو فراموش کنم و دلمو بدم به کس دیگه.میدونی چند سال که

به خاطر عشقت تحقیر شدم عذاب کشیدم شب و روز به خاطرت گریه کردم حالا

هم که تمام روحم با عشق قشنگت عجین شده دیگه حتی یک ثانیه هم نمیتونم بدون

یاد تو زندگی کنم ولی به خدا باور کن نبودت اینجا خیلی سخته.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 2:2  توسط دیوانه ی سکوت | 
مثل همیشه داشتم بهت فکر میکردم.به اون خنده های قشنگت

که وقتی میاد رو لبات اینقدر ناز میشی حتی خدا هم به خاطر

خلق این موجود دوست داشتنی به خودش تبریک میگه.آخه

قربونت برم چرا من باید اینقدر ازت دور باشم؟پیش خودم میگم

چقدر خوب میشد یه روز بیاد که بتونم تا آخر عمر پیشت باشم

بعد هر وقت اون دل مهربونت غصه داشت کنارت بودم دستای

قشنگتو می گرفتم تو دستام غصه رو از دلت می گرفتم تا آروم

بشی.اصلا اون وقت تو حق غصه خوردن نداشتی تا من بودم

چرا تو درد بکشی.حاظر بودم همه ی سلامتی و زندگیموبدم تا

اجازه ندم اخم به چهرت بیاد چه برسه به درد.ای کاش فقط

غمخوارت بودم همه ی شادیهای زندگیت واسه خودت هیچ

کدومشو من نمیخواستم ولی وقتی اون صورت نازت رو غبار

غم میگرفت وقتی اون دل پاکت ناراحت بود به جای تو غصه

می خوردم و به خاطر غم تو چشمات میمردم.ولی حیف که هیچ

وقت کنارت نخواهم بود تا دلمو بذارم زیر پاهات و واست جون بدم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 2:2  توسط دیوانه ی سکوت | 

اگه يه روز من مردم و تو منو دوست داشتي (که نداري )

۵ شنبه ها بيا مزارم

و گله سرخي   رو قبرم بزار

 تا هميشه اوون گلي که بهت هديه داده بودم بخاطر بيارم ..................

ولي ..............

اگه تو مردي (خدا نکنه )..........

من فقط يه بار ميام سر مزارت .

ميام و اوون دسته گل سفيد مريم که با خونه خودم سرخش کردم

 بهت هديه ميدم و عاشقانه جون ميدم

تا بدوني ..........

 هيچ وقت تنها نيستي

دوستت دارم .....

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 1:59  توسط دیوانه ی سکوت | 

 

                                        خدایا هر چه را که از من میگیری بگیر

                                ولی عشق پاک و دوست داشتنی منو نگیر

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 1:48  توسط دیوانه ی سکوت | 
   

تقديم به تو که بهترينی و برترينی

بارها خواستم رازی که مدتهاست در قلبم نگه داشته ام برايت فاش کنم

می خواستم بگويم دوستت دارم... اما نتوانستم

... هرگاه از کنارم مي گذشتی آرزو می کردم اين راز را در نگاهم بخونی

... افسوس که تو بی اعتنا از کنارم می گذشتي

تا آنکه ديروز قلم به دست گرفتم تا بنويسم از تو و اين همه بي مهريت متنفرم

وقتی قلم را از روی کاغذ بر مي داشتم با تعجب ديدم که نوشته ام :

(دوستـــــت دارم)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 23:33  توسط دیوانه ی سکوت | 

        

 

به چه قيمتي دلم رو به نگاه تو سپردم

 

 

 

چه فريب تازه اي از رسم كهنه ي تو خوردم

 

 

من چه ساده آرزومو گفتم  اما نشنيدي

 

 

تو صداقت دلم رو يا نخواستي يا نديدي

 

 

 

حيف از اولين ترانه اين سكوت آخريمه

 

 

خواستن و نخواستني نيست

 

 

آخر قصه همينه

 

                        همينه

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت 1:9  توسط دیوانه ی سکوت | 
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 0:51  توسط دیوانه ی سکوت | 
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 0:51  توسط دیوانه ی سکوت | 
مي دونم از منو وعشقي كه از من تو دلت داشتي هيچي نمونده
ميدونم بود و نبودم برات فرقي نداره..
ميدونم اين روزها مي خواي از پيشم بري..اينا روزا ديگه سراغي هم از من نمي گيري.
ميخوام بگم چي شد اون دوست داشتني كه مي گفتي؟  چي شد اون عشقي كه ازش حرف ميزدي؟
ميخواي بگي همش حرف بود ؟؟باورم شد كه همش حرف بود.نمي دونم اين دل  چرابراي با تو بودن سوخت و ساخت؟
نمي دونم نمي دونم؟
حالا كه مي خواي بري فقط ميخوام قبل از رفتنت اينو بگم
  هميشه به يادتم
حالا بار سفرت ومی دونم بستی و بدون اينكه تو چشمام نگاه كني  برو...
برو سفرت به خير
....
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 0:50  توسط دیوانه ی سکوت | 

تو مي روي و رفتنت در خاطرم هست

تنهايي ام ...  نه گفتنت در خاطرم هست

باران چشمانت هميشه بهر من بود

با ديگران خنديدنت در خاطرم هست

چيدم گلي از عاطفه...گفتي كه گل بهر تماشاست

از باغ من گل چيدنت در خاطرم هست

من تا سحر گفتم تمام درد خود را

نشنيدي و نشنيدنت در خاطرم هست !

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 0:49  توسط دیوانه ی سکوت | 

تقدیم به خرسی خودم که بی وفا شده.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 0:48  توسط دیوانه ی سکوت | 
              

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم خرداد 1385ساعت 11:20  توسط دیوانه ی سکوت | 
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم خرداد 1385ساعت 11:13  توسط دیوانه ی سکوت | 

شهر اول:نگاه و دلربايي  شهر دوم:ديدار و آشنايي  شهر سوم:روزهاي شيرين وطلايي

 شهر چهارم : بهانه،فکر،جدايي   شهر پنجم : بي وفايي  

 شهر ششم : دوري و بي اعتنايي

  شهر هفتم : اشک،آه،تنهايی

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 16:33  توسط دیوانه ی سکوت | 

معنای عشق در سرنوشت من                                 

                                                

           با تو همیشه با تو

                                                   برای تو زیستن

 

توهم ای خوب من این نکته به تکرار بگو

نه به یک بار و به ده بار

که به صد بار بگو

دوستم داری را از من بسیار بپرس

دوستت دارم را به من بسیار بگو

 

.........................

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 16:25  توسط دیوانه ی سکوت | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 16:25  توسط دیوانه ی سکوت | 

گفتم از رفتنت میمیرم  اما باور نکردی     

حالا کجایی که ببینی که من بی تو نیستم

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 0:28  توسط دیوانه ی سکوت | 
"تورا من دوست میدارم٬ تو

هم ...آیا...؟!"

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم خرداد 1385ساعت 0:50  توسط دیوانه ی سکوت | 

پسربه دختر گفت:دوستم داري؟!

اشک ازچشماي دخترجاري شد،مي خواست بره که پسردستشو گرفت و

 اشکاشو پاک کرد و گفت: اگه دوستم نداري اشکال نداره

 مهم اينه که من دوستت دارم و طاقت ديدن اشکاتو ندارم...

دخترسرشو پايين انداخت و گفت :ميدوني چيه؟ من دوستت ندارم...

من...من بدجوري عاشقت شدم....

پسر دستاي دخترو رها کرد و باقيافه اي غمگين از دختر جدا شد.

دختر فرياد زد:مگه دوستم نداري؟؟!
چرا داري ميري؟

 پسرجواب داد:چون دوستت دارم مي خوام تنهات بذارم.
دخترگفت:فکر کنم شنيده باشي که مي گن عاشقي که تنهاباشه توي دنيا نمي مونه!!!

 توکه دوست نداري من بميرم

 هان؟؟؟؟!

پسرگفت:اونقدردوستت دارم که نمي خوام به خاطر من مرتکب گناه بشي!

 چون ميگن عشق يه جور گناهه!!!!!
دختر:اما عشقم پاکه!!

 پسر فرياد زد: عشق پاک ديگه هيچ جاي
 
دنيا پيدا نميشه............

و پسر برای همیشه دختر و تنها گذاشت

دختر هم با تنهایی مُرد  و....................

  

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 1:44  توسط دیوانه ی سکوت | 
 

روزی که به دنیا آمدم صدایی در گوشم طنین افکند که تا اخر عمر با من خواهد ماند!

 گفتم کیستی؟

 گفت : غم .

 خیال میکردم غم نام عروسکی است که میتوان با آن بازی کرد.

 ولی حالا فهمیدم که :

خود عروسکی هستم بازیچه ی دست غم

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 0:18  توسط دیوانه ی سکوت | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
....برگرد
!به خاک مقدس عشق می افتم.... برگرد
رو به کعبه مقدس عشق می کنم......برگرد
در محراب عشق سجده می کنم......برگرد
بیا و در همین دیار عشق و در همین قلب خسته بمان
من تحمل این دوری و فاصله را ندارم
نمی توانم حتی برای یک لحظه دوریت را باور کنم
و نمی خواهم باور کنم.
نمی توانم وجودی را که بودنش برایم ارامش داشت از یاد ببرم..
و نمی خواهم از یاد ببرم.
تو که میدانی من بی تو نیستم.
اشکم به روی گونه هایم جاریست.
....دلتنگی عجیبی تمام وجودم را گرفته است
...چشمهایم را می بندم
و خاطراتت را هر چند تلخ مرور می کنم
.....زیاد دلتنگ شده ام
اما این دلتنگی ام با دیگر دلتنگی هایم فرق دارد
...می روم
....تا از عشق به تو وضو بسازم
....و به درگاه احدیت
....ملتمسانه
تو را بخواهم
دلم بهانه ات را می گیرد
...نوشته هایت را بار ها و بارها خواندم
نمی خواهی که بروی.!؟
با من از رفتن نگو
یادت هست که چه آرام و بی بهانه از کوچه پس کوچه های دلم گذشتی
و پا به کلبه کوچک احساسم گذاشتی
یادت هست که گفتی : تمام اسمان من خلاصه در چشمان توست
هیچ می دانی که اسمان تو این روزها بارانییست..!!؟
می دانستم که دوریت سخت است اما نه تا این اندازه
...به خدا با رفتنت بار دیگر در خود می شکنم
نگذار دیگران شاهد شکستنم باشند
...به خدا طاقت دوری از تو را ندارم
.....بمان

دیوانه ی سکوت_____از سر دلتنگی

پیوندهای روزانه
موزیک
گوگل
دانلود عکس
یاهو
بیا تو موزیک
شیراز پاتوق
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM